مقام ومنزلت اولیای خدا(ادامه)
( 1496)چشمپُر بودند و سیر از خواجگی |
|
کارها را کردهاند آمادگی |
( 1497)وین غلامان هوا بر عکس آن |
|
خویشتن بنموده خواجهْ عقل و جان |
( 1498)آید از خواجه ره افکندگی |
|
ناید از بنده به غیر بندگی |
( 1499)پس از آن عالم بدین عالم چنان |
|
تعبیتها هست بر عکس این بدان |
( 1500)خواجهْ لقمان ازین حال نهان |
|
بود واقف دیده بود از وی نشان |
( 1501)راز میدانست و خوش میراند خر |
|
از برای مصلحت آن راهبر |
( 1502)مر ورا آزاد کردی از نخست |
|
لیک خشنودی لقمان را بجست |
( 1503)زآن که لقمان را مراد این بود تا |
|
کس نداند سر آن شیر و فتی |
( 1504)چه عجب گر سر ز بد پنهان کنی |
|
این عجب که سر ز خود پنهان کنی |
( 1505)کار پنهان کن تو از چشمان خود |
|
تا بود کارت سلیم از چشم بد |
چشم پُر: چشم سیر، بىاعتنا، نظر بلند،مستغنی از حرمت و تجمل دنیایی.
خواجگى: مهترى، کنایه از حشمت دنیاوى.
کارها: آن چه براى آن جهان لازم است.
آمادگی: یعنی آمادگی برای راه یافتن به اسرار حق.
از آن عالم بدین عالم: از عالم واقع تا عالم ظاهر.
تَعبیت: تعبیة. در لغت آماده کردن لشکر است و در اینجا به معنى رابطههاى پنهانى و مرموز، کارهایی که خلاف منطق و انتظار اهل دنیاست.
حال نهان: اینکه لقمان بنده نیست.
خر راندن: استعاره از پوشاندن آن چه مىداند، یعنی کار خودش را میکرد و به روی خود نمیآورد.
داند و خر را همىراند خموش در رخت خندد براى روىپوش
3030 /د1
آن راهبر: همان خواجه لقمان است که به اسرار راه میبرد.
فَتى: جوانمرد.
آن شیر و فتی: اشاره به خود لقمان است.
سِر از خود پنهان کردن: خود را ناآگاه گرفتن.
کار از خود پنهان کردن: براى پرستش جز خدا را ناظرى ندیدن، کنایت از اخلاص است در عمل.
سَلیم: بىگزند.
( 1496) آنها از خواجگى سیر بوده و چشمشان پر بوده و کارها را سهل گرفتهاند. ( 1497) ولى بندگان هوا بعکس آنها خویشتن را خواجه عقل و جان نمایش مىدهند؟. ( 1498) غافل از اینکه از خواجه بندگى کردن بر مىآید ولى از بنده جز بندگى بر نمىآید. ( 1499) چون از عالم خواجگى بعالم بندگى تدابیر و تعبیتها هست که با آمدن خواجه بمقام بندگى انجام مىشود و بالعکس بنده در عالم خواجگى کارى و راهى ندارد. ( 1500) خواجه لقمان هم از این راز پنهانى بویى برده و واقف شده بود. ( 1501) مىدانست آن که غلامش مىخواند خواجه است ولى رفتارى که داشت براى مصلحت بود. ( 1502) او از اول لقمان را آزاد مىکرد ولى رضایت خاطر او را مراعات مىنمود. ( 1503) براى اینکه مقصود لقمان این بود که کسى بر اسرار آن جوانمرد واقف نگردد .( 1504) اگر اسرار خود را از بیگانگان و بدان پنهان کنى عجبى نیست تعجب در این است که راز خویش را از خود پنهان نمایى . ( 1505) کار را از چشم خود پنهان کن تا کارت از چشم بد دور بوده و سالم باشد .
مولانا میگوید: هواپرستان مدعیاند که عقلشان به کمال رسیده و سیر به عالم جان دارند اما آنها فقط بنده هوا هستند و کاری جز این از آنها ساخته نیست؛ درحالیکه مردان حق، هم میتوانند خواجه باشند و هم میتوانند چون لقمان به صورت بندهای درآیند.
مولانا ابیات را چنین ادامه می دهد ومی گوید: کارهای آن جهان و این جهان برعکس یکدیگرند؛ مثلا مراد حق تعالی چیزی است و ما عکس آن را درک میکنیم. خواجهْ لقمان از همان روز نخست میخواست او را آزاد کند، ولی رضایت و خوشنودی لقمان را مراعات میکرد. مولانا میگوید: لقمان برای آن که راز آگاهی خود را پنهان کند، حتی از خود نیز پنهان میکرد و در ظاهر خود را برده جلوه میداد.
در توضیح سخن مولانا باید گفت: حقیقت این است که در پى جاه و نام بودن مطلوب کسانى است که خدا را چنان که باید نشناختهاند و بدین جهان و زیور آن دل باختهاند. اما بندگان خاص حضرت حق دنیا را براى آن خواهند که در آن کار آخرت را آماده سازند. على (ع) در خطبه شقشقیه فرماید: «اگر این بیعت کنندگان نبودند، و یاران حجت بر من تمام نمىنمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکم باره را بر نتابند و به یارى گرسنگان ستمدیده بشتابند رشته این کار از دست مىگذاشتم.»[1] و در ذو قار هنگامى که پاى افزار خود را پینه مىزد به پسر عباس فرمود بهاى این نعلین چند است؟ پاسخ داد بهایى ندارد. فرمود به خدا این را از حکومت شما دوستتر دارم مگر آن که حقى را بر پا سازم یا باطلى را بر اندازم.[2] بندگان خاص خدا اگر دنیا را مىخواهند براى آن است که در آن کارهاى آخرت را آماده کنند اما دنیا پرستان به خدمت هوا تازند و خرد و جان را بنده آن سازند چنان که در قرآن کریم است «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ: نمىبینى آن را که هواى خویش را خداى خود گرفته است.»[3]
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |