مرتبت اخلاص
تأثیرات اشتغالات فکری
( 1506)خویش را تسلیم کن بر دامِ مزد |
|
وانگه از خود بی ز خود چیزی بدزد |
( 1507)میدهند افیون به مرد زخممند |
|
تا که پیکان از تنش بیرون کنند |
( 1508)وقت مرگ از رنج او را میدرند |
|
او بدان مشغول شد، جان میبرند |
( 1509)چون به هر فکری که دل خواهی سپرد |
|
از تو چیزی در نهان خواهند برد |
( 1510)پس بدان مشغول شو کان بهتر است |
|
تا ز تو چیزی برد کان کهتر است |
( 1511)هرچه تحصیلی کنی ای معتنی |
|
میدرآید دزد از آن سو کایمنی |
( 1512)بار بازرگان چو در آب اوفتد |
|
دست اندر کالهْ بهتر زند |
( 1513)چون که چیزی فوت خواهد شد درآب |
|
ترکِ کمتر گوی و بهتر را بیاب |
دامِ مزد: کنایه از امید به پاداش در آخرت. و این تسلیم در مرحلههاى نخستین است، تا آن که به مقامى رسد که هیچ چیز جز خدا نبیند و نخواهد.
بىز خود چیزى دزدیدن: خودى را نادیده گرفتن. اندک اندک خودى خود را نابود کردن.
افیون: آن چه جسم را بىحس سازد.
مُعتنِى: اعتنا کننده، پردازنده به کار.
( 1506) خویشتن را تسلیم کن و مزد بگیر و در وقتى که با خودت نیستى از خود چیزى بدزد و ذخیره کن .( 1507) بمردى که زخم دارد داروى بىهوشى مىدهند براى اینکه پیکان تیر را از تنش بیرون آورند. ( 1508) در حال مرگ شخص را در فشار درد قرار مىدهند و در حالى که او بفکر درد بود و باو مشغول است جانش را مىبرند. ( 1509) چون رسم این است بهر فکرى که دل بسپارى تا تو مشغول آن فکرى از غفلت تو استفاده کرده نهانى چیزى از تو مىبرند. ( 1510) پس بچیزى (بلکه بکسى) مشغول باش که از همه بهتر است تا چیزى از تو ببرند که پستتر از او است.( 1511) هر اندیشهاى بکنى و چیزى از آن راه بدست آورى دزد از راهى که تو از آن ایمن هستى داخل خواهد شد. ( 1512) وقتى کشتى بازرگانى بغرقاب افتد و مشرف بغرق شدن گردد براى سبک شدن کشتى و جلوگیرى از غرق متاع خوب را نگه داشته و جنس نازل را بدریا مىریزند. ( 1513) اکنون که باید از چیزى دست بشویى و قسمتى از مالت در آب غرق شود از جنس پست صرف نظر کن و بهتر را دریاب.
در این ابیات ابتداً مولانا اشاره یی به مرتبت اخلاص دارد، و می گوید: اخلاص دور داشتن کار نیک است از چشم دیگران. و نمایاندن آن ریاست، و نیز فریفته نشدن به کردار نیک و بزرگ شمردن آن اعجاب است، پس اخلاص ترک ریا و اعجاب است. جنید گوید: «اخلاص سرى است میان خدا و بنده نه فرشتهاى آن را مىداند تا ثبت کند نه شیطانى تا آن را تباه سازد.» و ذو النّون گوید: «اخلاص آن است که کار را از دیده دشمن (شیطان) پنهان دارى تا تباهش نسازد.»[1] و باید در عمل چنان رود که خود را نبیند بلکه از خود بىخبر ماند، و چنان مست حضور حق شود که رنج تن را احساس نکند. پس خود را به دام پاداش الهی تسلیم کن و برای وصال حق «خویش» را رها کن. آن گاه در حال فراموشی خود، چیزی را از خود بدزد که تو را از راه حق دور میکند و آن، خودپرستی و وابستگی به دنیاست. مولانا میگوید: این کار مانند افیون دادن به آدم تیرخورده است تا در حال رِخوت (سستی) پیکان را از تنش بیرون بکشند. سپس مولانا به طور کلیتر میگوید: هر اشتغال ذهنی چیزی را از دست ما میرباید؛ مریض در حال مرگ فقط به دردهای تن میاندیشد؛ جان را که از او میگیرند، آسودهاش میکنند. پس بدان که تو دل به هر چیز بسپاری و بدان مشغول شوی، در ازای آن، به طور نهانی، چیزی از تو کم میکنند. حال که قرار است چیزی از تو، در آب این دنیا از بین رود، پس بکوش تا بهترین کالایت را از آب بیرون آوری و کالای کم ارزش را رها کن. جهان مادی و وابستگیهای این جهانی و توجه به پرورش تن، انسان را به کژراهه انداخته و به گمراهی واداشته است. تنها کسانی میتوانند از این گمراهی راه نجات را پیدا کنند که از شهوات رهیده و از خواهشهای نفسانی دوری کرده باشند.
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |