( 1533)از محبت تلخها شیرین شود |
|
از محبت مسها زرین شود |
( 1534)از محبت دردها صافی شود |
|
از محبت دردها شافی شود |
( 1535)از محبت مرده زنده میشود |
|
از محبت شاه بنده میشود |
( 1536)این محبت هم نتیجهدانش است |
|
کی گزافه بر چنین تختی نشست؟ |
( 1537)دانش ناقص کجا این عشق زاد؟ |
|
عشق زاید ناقص اما بر جماد |
( 1538)بر جمادی رنگ مطلوبی چو دید |
|
از صفیری بانگ محبوبی شنید |
( 1539)دانش ناقص نداند فرق را |
|
لاجرم خورشید داند برق را |
محبّت: در تعریف محبّت گفته اند: شدت اشتیاق محب است به دیدار محبوب و گفتهاند محبت آن است که صفات خود را محو کنى و ذات محبوب را اثبات. چنان که در طلب محبوب هیچ گونه صفتى براى تو باقى نماند. و گفتهاند حقیقت محبت پاک کردن خویش است از صفتهاى بد، و آراسته شدن به صفتهاى نیک و چنین محبت جز خاصگان را دست ندهد، چرا که این محبت زاده علم است به محبوب و شناختن مقام او و این شناختن جز با اطاعت و تسلیم مسیر نشود. چنان که در قرآن کریم است «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اَللَّهُ: بگو اگر خدا را دوست مىدارید مرا پیروى کنید خدا شما را دوست خواهد داشت.»[1] و این مقامى دشوار است.
دُرد: آن چه در ته دیگ ماند از فضولات در بیت مورد بحث مجازاً غل و غش، کینه و دشمنى.
شافى: (اسم فاعل از شفاء) بهبود دهنده.
کى: چه کسى، چه کس. (چه کسى به گزافه محبت خود را در دلها جاى داد؟) .
گزافه: بىهوده.
جماد: بىروح.
دانش ناقص: جزئى، علم حصولى.
جماد: دنیاوى، آن چه مادى است.
دانش ناقص: عقل جزئى. عقلى که مبادى آن مقدمات محسوس باشد.
( 1533) آرى از محبت تلخها شیرین و مسها زرین مىگردد . ( 1534) محبت دردها را صافى و دردها را شفا بخش مىسازد . ( 1535) از محبت مرده زنده شده و شاه متمایل به بندگى مىگردد . ( 1536) این محبت هم که مقصود ماست بىهوده بوجود نیامده بلکه نتیجه دانش حقیقى کامل است. ( 1537) از دانش ناقص کى ممکن است این عشق بوجود آید بلى ممکن است از علم ناقص هم عشق پیدا شود ولى عشق بر جماد. ( 1538) وقتى از یک جمادى رنگ مطبوعى دید از یک صفیر صداى محبوب مىشنود. ( 1539) دانش ناقص چون کاملا تمیز نمىدهد که برق را با آفتاب اشتباه مىکند.
«محبت»، کششی از جانب حق است که بنده را میخواند و کوششی از جانب بنده است که خدا را میخواند و پیوندی است میان بندگانی که در راه وصال حقّند. مولانا همه این جلوههای محبت را جلوههای محبت حق میداند و میگوید: «یحبهم تمام است، یحبونه کدام است». دراینجا محبت را موجب کمال انسان میداند، مسها زر میشود. وی معتقد است که اهل محبت به ولای حق زندهاند و آنها که اینگونه محبت را درک نمیکنند مردهاند. این محبت را کسانی دارند که معرفت به حق داشته باشند و نمیتوان با ادعا و گزافهگویی، به چنین مقامی رسید. «عشق»، تعبیر دیگری از همین مفهوم محبت است. مولانا میگوید: کسی که به کمال عقل نرسیده باشد، اگر هم عاشق شود، عاشق جمادات این دنیا میگردد؛ و میان برق گذرا و خورشید پاینده، فرق نمیگذارد و میان مرد حق با یک عامی ناآگاه تمیز نمیدهد.
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |