( 1540)چونکه ملعون خواند ناقص رارسول |
|
بود در تاویل نقصانِعقول |
( 1541)زآنکه ناقصتن بود مرحومرحم |
|
نیست بر مرحوم لایق لعن وزخم |
( 1542)نقص عقل است آن که بدرنجوری است |
|
موجب لعنت سزایدوری است |
( 1543)زانکه تکمیل خردها دورنیست |
|
لیک تکمیل بدن مقدورنیست |
( 1544)کفر و فرعونی هر گبرِبعید |
|
جمله از نقصان عقل آمدپدید |
( 1545)بهر نقصان بدن آمدفرج |
|
در نُبی که ما علی الاعمیحرج |
ملعون خواندن ناقص:النَّاقِصُ مَلعُونٌ. مرحوم فروزانفر در احادیث مثنوى آن را به همین صورت از شرح خواجه ایوب و از المنهج القوى آورده است. مقصود از ناقصى که ملعون است، ناقص عقل است نه ناقص تن،
مَرحُومِ رَحم: رحمت شده. ظاهراً اشاره به حدیثى است که در الجامع الصغیر است: «ذَهابُ البَصَرِ مَغفِرَةٌ لِلذُّنُوبِ وَ ذَهابُ السَّمعِ مَغفِرَةٌ لِلذُّنُوبِ وَ ما نَقَصَ مِنَ الجَسَدِ فَعَلى قَدرِ ذلِکَ.» [1]
زخم: آزار، اذیت، سخن زشت.
فرعونى: چون فرعون بودن، خدا را نپرستیدن، دعوى خدایى کردن.
گبر: مقصود مطلق کافر است، یعنی بی دین دور از خدا، به دلیل همین نقصان عقل، کافر میشود.
فَرَج: گشایش.
نُبى: قرآن.
ما عَلَى اَلْأَعْمى حَرَجٌ : اشاره دارد به آیهْ شریفهْ « لَیْسَ عَلَى اَلْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى اَلْمَرِیضِ حَرَجٌ » یعنى بر نابینا و لنگ و بیمار در تخلف از جهاد باکى نیست .[2]
( 1540) اینکه حضرت رسول (ص ع) ناقص را ملعون خوانده تاویلش عقل ناقص است . ( 1541) زیرا کسانى را که تنشان ناقص است مورد ترحم واقع شدهاند و آن که مورد ترحم باشد سزاوار لعن نیست. ( 1542) این نقص عقل است که بدترین امراض بوده و سزاوار لعن و طرد است. ( 1543) چرا که رفع نقص عقل مقدور بوده و مرتفع نمودن نقص بدن غیر مقدور است. ( 1544) کفر و فرعونیت هر کافر لجوج از نقصان عقل پدید آمده. ( 1545) اشخاص ناقص الاعضاء را خداى تعالى در قرآن معذور دانسته و مىفرماید لَیْسَ عَلَى اَلْأَعْمى حَرَجٌ .
عقل در کلام مولانا، گاه به معنای عقل محدود، حسابگر و حیلهگر است که منافع این جهانی را میطلبد و گاه به معنای عقلی است که پیوسته به عقل کل است و محیط به شناخت هستی و آگاه از اسرار الهی است. در اینجا مولانا میگوید: مقصود پیامبر(ص) درحدیث "الناقص ملعون" کسی است که عقل او ناقص باشد، وگرنه"ناقص تن" مورد ترحم و محبت است و او را لعن یا تنبیه نمیکنند، زیرا عقل ناقص را با ارشاد، میتوان به عقل کامل تبدیل کرد، اما تکمیل بدن مقدور نیست. کفر و تکبر هر کافری که از لقای حق دور است، جملگی از نقصان عقل او ناشی شده است. اما در قرآن، برای نقصان بدنی و جسمی، گشایش و فرجی آمده است. اشاره دارد به آیهْ «لَیْسَ عَلَى اَلْأَعْمى حَرَجٌ...»بر نابینا و لنگ بزهی نیست.
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |