( 1586)پرده میخندد برو با صددهان |
|
هر دهانی گشته اشکافی بر آن |
( 1587)گوید آن استاد مر شاگرد را |
|
ای کم از سگ نیستت با من وفا |
( 1588)خود مرا استا مگیر آهنگسل |
|
همچو خود شاگرد گیر و کوردل |
( 1589)نه از منت یاریست در جان و روان |
|
بیمنت آبی نمیگردد روان |
( 1590)پس دل من کارگاه بخت تست |
|
چه شکنی این کارگاه ای نادرست |
( 1591)گوییاش پنهان زنم آتشزنه |
|
نی به قلب از قلب باشد روزنه |
( 1592)آخر از روزن ببیند فکر تو |
|
دل گواهی میدهد زین ذکر تو |
( 1593)گیر در رویت نمالد از کرم |
|
هرچه گویی خندد و گوید نعم |
( 1594)او نمیخندد ز ذوق مالشت |
|
او همیخندد بر آن اسگالشت |
( 1595)پس خداعی را خداعی شد جزا |
|
کاسهزن کوزه بخور اینک سزا |
از قلب به قلب روزنه بودن: «إنَّ مِنَ القَلبِ إلَى القَلبِ رَوزَنةٌ.»[1]
در روى مالیدن: به روى آوردن، آشکار ساختن، نشان دادن.
مالش: گوشمال و تنبیه، ظاهراً در این بیت به معنى تملّق و ظاهر آرایى است.
اسگالش: یعنی اندیشه وفکر.
خِداع: یعنی خدعه ونیرنگ، فریب
خداعى را خداع جزا بودن: برگرفته است از آیه «إِنَّ اَلْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اَللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ: همانا منافقان (به گمان خود) خدا را فریب مىدهند و او آنان را فریب مىدهد.»[2]
کاسه زن کوزه بخور: نظیر «کلوخ انداز را پاداش سنگ است.» (سعدى)
در این ابیات مولانا نکاتى را روشن مىسازد. نخست مکر انگیزى و حیلت سازى برابر مردان خدا که نتیجه بد آن گریبان گیر مکاران مىشود. چنان که در قرآن کریم است «وَ لا یَحِیقُ اَلْمَکْرُ اَلسَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ.» [3] دیگر اینکه اولیاى حق را بر خاطرها اشراف است و آن چه نابکاران در دل دارند براى آنان روشن است. نهایت آن که بزرگواریشان ایجاب مىکند درون مکاران را آشکار نسازند، و مکر انگیزان مىپندارند خاموشى آنان نشانه آن است که آنان را فریب دادهاند. چنان که در قرآن کریم مىخوانیم که منافقان در باره پیغمبر مىگفتند «هُوَ أُذُنٌ: او گوش است.»[4] یعنى هر چه گوییم مىپذیرد.
نکته دیگر اینکه اگر در نفوس ضعیف قدرتى یافت شود این قدرت را هم از نفس کامل گرفتهاند و ناقصان را نرسد که با کاملان در افتند. و اگر از او نرمى دیدند، نپندارند او را فریب دادهاند، بلکه بدانند درونشان بر او آشکار است لیکن در شگفتاند که گستاخى این ناتوانان تا کجا و تا چه حد است.
( 1596)گر بُدی با تو ورا خندهْ رضا |
|
صد هزاران گل شکفتی مر تو را |
( 1597)چون دل او در رضا آرد عمل |
|
آفتابی دان که آید در حمل |
( 1598)زو بخندد هم نهار و هم بهار |
|
در هم آمیزد شکوفه و سبزهزار |
( 1599)صد هزاران بلبل و قمری نوا |
|
افکنند اندر جهان بینوا |
( 1600)چونک برگ روح خود زرد و سیاه |
|
میببینی چون ندانی خشم شاه |
( 1601)آفتاب شاه در برج عتاب |
|
میکند روها سیه همچون کتاب |
( 1602)آن عطارد را ورقها جان ماست |
|
آن سپیدی و آن سیه میزان ماست |
( 1603)باز منشوری نویسد سرخ و سبز |
|
تا رهند ارواح از سودا و عجز |
( 1604)سرخ و سبز افتاد نسخ نوبهار |
|
چون خط قوس و قزح در اعتبار |
خنده رضا: خنده ناشى از رضایت. کنایه از خشنودى حق از بنده، یا ولى کامل از مرید است. در اصطلاح عُرفا رضاى حق موجب نشاط بنده است در عمل و افزونى ثواب او.هم چنان که در روایات اسلامی آمده است که: موسى (ع) گفت پروردگارا مرا از نشانه خشنودیت از بنده آگاه ساز. خدا بدو وحى فرستاد نشانه آن، آن است که بنده را براى طاعت خود آماده کنم و از نافرمانى خود بازش دارم.[5]
عطارد: ستاره معروف و آن را دبیر فلک دانستهاند. در اینجا استعارت است از شیخ کامل.
مولانا از تأثیر خشنودی پیر سخن میگوید، مولانا میگوید: روح مریدان، ورقهایی است که پیر بر آنها مانند عُطارد مینویسد. اگر مرید مستحق لطف باشد، ورق جانش سپید است و آنجا که مستوجب قهر میشود، پیر، ورق روح او را سیاه میکند. «ستاره عطارد» (تیر) که ستاره اهل قلم است که میتواند منشوری به رنگهای بهاری بنویسد و روح مریدان را از خیالات و ناتوانیها برهاند. رنگهای بهاری همه جا را زیبا و پرنقش و نگار میکند مانند خطوط رنگین کمان.
[1] - (امثال و حکم)
[2] - سوره نساء،آیه 142
[3] - سوره فاطر،آیه 43
[4] - سوره توبه،آیه 61
[5] - (سفینة البحار، ج 1، ص 524)
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |