( 1608)جسم هدهد دید و جان عنقاش دید |
|
حس چو کفی دید و دل دریاش دید |
( 1609)عقل با حس زین طلسمات دو رنگ |
|
چـون محـمد با ابـوجـهلان به جنگ |
( 1610)کافران دیدند احمد را بشر |
|
چون ندیدند از وی انشقالقمر |
( 1611)خاک زن در دیدهْ حسبین خویش |
|
دیدهْ حس دشمن عقل است و کیش |
( 1612)دیـدهْ حـس را خـدا اعمـاش خـواند |
|
بتپرستش گفت و ضدّ ماش خواند |
( 1613)زآنکه او کف دید و دریا را ندید |
|
زآنکه حالی دیـد و فـردا را نـدیـد |
( 1614)خواجهْ فردا و حالی پیش او |
|
او نمیبیند ز گنجی جز تسو |
جسم هدهد دید و جان عنقاش دید: یعنی بلقیس در ظاهر کوچک هدهد، عظمت سیمرغ را مشاهده کرد.
عقل و حس: کنایه از حقیقت و ظاهر.
طلسمات: جمع طلسم. در معنى آن گفتهاند تَمزیج قواى فعالهى آسمانى است با قواى منفعله زمینى. و کارى است که با آن اثر شگفت پدید آورند.
طلسمات دو رنگ: کنایه از ظاهر و باطن. همین جلوههای خاکی و روحانی است که عقل را با حس به جنگ وامیدارد.
ابو جهلان: کنایه از منکران حق و «ابو جهل» لقبى است که مسلمانان به عمرو بن هشام بن مغیره مخزومى دادند. پیش از آن لقب او «ابو الحکم» بود. ابو جهل در جنگ بدر کشته شد.
بشر: انسان، آدمى. برگرفته است از آیه « قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ اَلرَّحْمنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَکْذِبُونَ: گفتند (کافران) شما جز آدمى همچون ما نیستند. و رحمان چیزى فرو نفرستاده و شما جز دروغ نمىگویید.» و نیز «إِنْ هذا إِلاَّ قَوْلُ اَلْبَشَرِ.»[1]
همسرى با انبیا برداشتند اولیا را همچو خود پنداشتند
گفته اینک ما بشر ایشان بشر ما و ایشان بسته خوابیم و خور
266- 265/ د / 1
انشَقَّ القَمَر: برگرفته است از آیه «اِقْتَرَبَتِ اَلسَّاعَةُ وَ اِنْشَقَّ اَلْقَمَرُ. وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» و اشاره است به شکافته شدن ماه به اشارت رسول (ص).[2]
دیده حس بین: چشم سر. چشمی است که فقط محسوسات عالم ماده را میبیند و با عقل حقیقت بین در ستیز است. دیدهْ حسی، حال و دنیا را میبیند، فردا و آخرت را نمیبیند. و اشاره است به آیه «وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها: آنان را دیدهگانى است که بدان نمىبینند.» و نیز «وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِی اَلْآخِرَةِ أَعْمى.»[3]
اعمى: کور.
ضدِّ ماش خواند: یعنی ضدّ حق یا ضدّ مؤمنان به حق، وآنان را انسان نخواند. اشاره است به آیه «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ اَلْغافِلُونَ.»[4]
کف: استعارت از محسوسات.
دریا: استعاره از قدرت حق تعالى که پدید آورنده همه محسوسات و جز محسوسات است.
خواجه فردا و حالى: رسول حق، انسان کامل.
فردا و حالى: این جهان و آن جهان.
تَسُو: واحد وزنى در قدیم معادل چهار جو، معرب آن طسوج.
( 1608) چشم هدهد دید ولى جان عنقا مىدید حس ظاهرى کف مىدید ولى چشم دل ناظر بدریا بود. ( 1609) راز این اسرار دو رنگ عقل و حس چون محمد (ص) و بو جهل همواره در جنگ و ستیزند. ( 1610) کفار احمد (ص) را بشر خواندند و ندیدند که از اثر وجود او ماه دو نیم مىگردد . ( 1611) در دیده حس بین خود خاک بریز که دشمن عقل و کیش است . ( 1612) زیرا که دیده حس را خداى تعالى اعمى خواند و فرمود که او بت پرست بوده و دشمن ما است [اشاره به آیه 74 سوره بنى اسرائیل] . ( 1613) زیرا که او کف دیده و از دیدن دریا کور بود و حال را بنظر آورده و فردا را ندیده . ( 1614) آن که در مقابلش بود خواجه فردا بود ولى در نظر او در حال حاضر جلوهاى نمىکرد او از یک گنجى بمقدار یک تسو و یک گندم هم نمىدید و خبر نداشت .
در مثنوی این بحث به تکرار آمده است که هستی یک جلوهْ مادی و خاکی دارد و یک حقیقت جاودانه و روحانی. عقل ـ پیوسته به عقل کل ـ حقیقت را میجوید و حسّ تنها هستی مادی و خاکی را ادراک میکند. مولانا می گوید:آنان که براى دریافتن حقیقت جز حس وسیلتى ندارند، هیچ گاه نمی توانند دریافتی از حقیقت داشته باشند. بدین رو اولیا را نیز چون خود مىپندارند. شناخت حقیقت جز با صافى کردن دل و مجاهدت در تعلیم به دست نیاید.
[1] - سوره یس،آیه 15ونیز سوره مدثر،آیه 25
[2] - سوره قمر،آیه 1- 2
[3] - (سوره اعراف،آیه 179) و (سوره اسراء،آیه 72)
[4] - (سوره اعراف،آیه 179)
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |