باز خوانی
پیام عاشورا
انتقاد از فقدان عدالت و دادگرى، سوگوارى و اندوه بر مرگ قسط و انصاف در رژیم اموى، فریاد از ستم و ستمکارى بىحد و مرز، طنین افکن ساختن فریاد دادخواهى و دادرسى از آفت هستى سوز بیداد، و آن گاه تأکید و اصرار بر ضرورت و لزوم این اصل زندگى ساز و این راز و رمز بقا و حیات و صعود و شکوفایى و پیشرفت جامعهها و تمدنها از دیگر هدفهاى والاى نهضت عدالتخواهانه عاشوراست.
این اصل افتخارانگیز و این حقیقت الهام بخش هم از منطق و عملکرد پیشواى آزادى به وفور دریافت مىگردد و هم از شعار و عمل و گفتار و کردار مردان نامدار و زنان اندیشمند و پرشهامتى که در آن شبستان سرد و خاموش، و آن روزگار یخبندان ارزشها و والایىها، راه یارى و همراهى حسین علیه السّلام در راه اصلاح جامعه را برگزیدند؛ براى نمونه:
1- آن حضرت در نامه تفکر انگیزش به مردم کوفه، در اشارهاى روشنگر و اندیشاننده به شرایط و وظایف رهبرى در جامعه از جمله نوشت:
«فلعمرى ما الامام الّا العامل بالکتاب، و الآخذ بالقسط، و الدّائن بالحقّ، و الحابس نفسه على ذات اللَّه.»[1]
به جان حسین سوگند که تنها کسى در نگرش اسلامى، امام و پیشواى راستین جامعه است که به مقررات قرآن عمل نموده و در چارچوب قانون رفتار نماید، و در راه عدالت و دادگرى گام سپارد و در خدمت به حق و در اندیشه آن باشد و جان و تن را براى کسب خشنودى خدا و رضایت بندگان او وقف سازد.
2- و در سخنى سازنده و تاریخى با یاران همراه، ضمن انتقاد و شکوه از دگرگونى نامطلوب و ناپسند روزگار و زشتى زمانه و گسترش ضد ارزشها و میداندارى ستم و بیداد فرمود: «... فانّى لا أرى الموت الّا سعادة و لا الحیاة مع الظّالمین الّا برما ...»[2]
و من در این شرایط زشت و ظالمانه، مرگ را جز سعادت و نیک بختى و زندگى با ظالمان را جز ذلت و نابودى نمىنگرم.
3- و در برابر سپاه ستم و خودکامگى در بیانى روشنگر و تکاندهنده فرمود:
«... فاصبحتم البا لأعدائکم على اولیائکم بغیر عدل افشوه فیکم ....»[3]
شما هم اینک به سود دشمنان خود کمر به پیکار با دوستان خویش بستهاید، آن هم بىآنکه آنان در این مدت طولانى، عدل و دادى را در جامعه شما تحقق بخشیده، یا به آرزوى خویش در دوران حکومت استبدادى و انحصارى آنان دست یافته باشید و یا حقوق و امنیت و رفاه و آسایش شما را تضمین کرده باشند.
4- سفیر اندیشمند حسین علیه السّلام در برابر عبید، در ترسیم این هدف بشر دوستانه و عدالتخواهانه آن حضرت فرمود:
«... جئنا لنأمر بالعدل و ندعوا الى حکم الکتاب و السّنّة ....» [4]و ما در بحران استبداد و سرماى استخوان سوز بیداد و خشونت اموى به این شهر و دیار آمدهایم تا بر اساس عدالت و آزادى امور جامعه را تدبیر کنیم و مردم را به مقررات بشر دوستانه خدا و سبک و سیره پر جاذبه پیامبرش فراخوانیم.
5- و بزرگ بانوى عدالت خواه و ستم ستیز و اندیشاننده تاریخ، در بارگاه استبداد اموى در اشاره به این هدف والاى فرهنگ عاشورا و عاشوراییان خروشید که:
«... أمن العدل یا ابن الطّلقاء! تخدیرک حرائرک و امائک، و سوقک بنات رسول اللَّه سبایا، قد هتکت ستورهنّ، و أبدیت وجوههنّ، تحدو بهنّ الاعداء من بلد الى بلد.»[5] هان اى زاده رهاشدگان و پسر آنانى که نیاى گرانقدرم از سر مهر و کرامت از گناه و بیدادشان گذشت و آنان را در فتح مکّه بخشید و از اسارت و کیفر رهایشان ساخت! اى یزید! آیا این از عدالت و دادگرى نظام پلید و آزادىکش اموى است که تو تیرهبخت، زنان و کنیزکان خود را در امنیّت و آسایش، پشت پردهها بنشانى و آن گاه دختران ارجمند و ستم ستیز پیامبر را در بند اسارت و بیداد، به این شهر و آن شهر بکشانى و در این کوى و آن برزن بگردانى؟
آیا این از عدل و داد است که بدین وسیله حریم امنیّت و پرده کرامت آنان را کنار زنى و چهرههایشان را نمایان سازى؛ تا آشنا و بیگانه، مردم شهر و روستا، دور و نزدیک، ریشهدار و بىریشه و تبار، بر آنان بنگرند و آنان در برابر دیدگان و تماشاگران باشند؟ آن هم در شرایطى که نه از مردان دلیر و آزادمنش این خاندان پرشکوه، کاروانسالارى بر ایشان مانده است، و نه پشت و پناهى که از حقوق و آزادى آنان دفاع کند؟!
[1] - کامل ابن اثیر، ج3، ص265
[2] - همان ماخذ
[3] - همان ماخذ
[4] - لهوف، ص53
[5] - فرازی ازخطبه روشنگرانه حضرت زینب(ع)
باز خوانی
پیامعاشورا
از منطق الهام بخش آن حضرت این هدف والا و انسانى نیز به صراحت دریافت مىگردد. به همین جهت مىتوان گفت که یکى از هدفهاى بزرگ نهضت فرهنگى و معنوى عاشورا اصلاحطلبى و اصلاحگرى است.
واقعیت این است که جامعه و امت، پس از رحلت پیامبر بر اثر عوامل گوناگونى به تدریج از سلامت اندیشه و عقیده و عمل و اخلاق در ابعاد گوناگون فاصله گرفت و به انواع بدعتها و آفتهاى ویرانگر گرفتار آمد؛ به آفتهایى نظیر: آفت برترىجویى و برترىطلبى، خود محورى و خودکامگى و خودسرى، بدعتگذارى و قانون سازى، ادعا و اختیارات و تصرفات فرا قانونى، انحصار قدرت و نفى حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، دستبرد به خزانه ملّى، برترى دادن عرب بر عجم و بنى امیه بر دیگران، واگذارى پستها بر اساس روابط و خود سرى، پایمال ساختن حقوق و امنیت مردم، ممنوع ساختن نظارت ملّى، آفت سانسور و تعطیل آزادى بیان و قلم، نقد ناپذیر شدن حکومت و عدم تحمل و مدارا براى چون و چرا، اعلان آشکار پاسخگو نبودن حکومت در برابر مردم و ادعاى نمایندگى از سوى خدا، طرد و سرکوب بیرحمانه حق طلبان و آزادیخواهان و روشن اندیشان به جرم دگراندیشى و تحمیل ناپذیرى و نفى سلطهگرى و قیم مآبى، جذب چاپلوسان و نالایقان و بتتراشان و تبهکاران، رواج تعصب و تاریک اندیشى و خشونت مهار گسیخته و انواع دخمهها و زندانها و دهلیزهاى مرگ و حذف و کشتار بىحساب و قانون به دست جلادان شناخته شده و ناشناخته حکومت ...
اینها بخشى از آفتهاى ویرانگر و مرگبارى بود که به تدریج دامنگیر حکومت و جامعه گردید و خرمن هستى و گلستان جامعه را مورد تاخت و تاز قرار داد و زنگهاى خطر را به صدا در آورد و ضرورت اصلاحات را به آگاهان و اصلاحگران و خیرخواهان خاطرنشان ساخت.
امیر مؤمنان در اشاره به این تباهىها و آفتها و ضرورت اصلاحات اساسى و ساختارى بود که به دعوت مردم پاسخ داد و فرمود:
«... اما و الذى فلق الحبة، و برأ النسمة، لولا حضور الحاضر، و قیام الحجة بوجود الناصر، و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لا یقارّوا على کظّة ظالم و لا سغب مظلوم لألقیت حبلها على غاربها ....»[1]
به خدایى که دانه را شکافت و جان را آفرید سوگند که اگر دعوت و حضور این انبوه بیعتکنندگان نبود، و اگر آمادگى یاران، حجت را بر من تمام نمىنمود، و اگر خدا از دانشمندان و اصلاحگران و روشنفکران پیمان نگرفته بود تا ستمکاران شکمباره را برنتابند و به یارى و نجات ستمدیدگان و گرسنگان بشتابند، بىگمان همچنان رشته کار را وامىنهادم و پایانش را بسان آغازش مىانگاشتم.
و نیز در برابر فساد سیاسى و لزوم اصلاحات بود که فرمود:
« و اللَّه لا استعمل معاویة ابدا ... و ما کنت متخذ المضلین عضدا.»[2]
نه، به خداى سوگند هرگز در تدبیر امور جامعه، معاویه را بر پستى که به ناروا به او سپردهاند نخواهم گماشت، و من در سبک و سیستم خویش چنین نیستم که گمراهگران و ظالمان و تاریکاندیشان را به همکارى و همراهى برگزینم.
این آفتها و تباهىها در ارکان حکومت و جامعه پس از استقرار ارکان مخوف مذهب سالارى دروغین اموى وسعت و گسترش تأسفبارى یافت و زنگهاى خطر را به صدا درآورد و ضرورت تحول و اصلاحات عمیق و ساختارى را فورىتر ساخت و نهضت اصلاحطلبانه عاشورا را حیاتىتر و سرنوشتسازتر نمود.
به همین جهت است که پیشواى نهضت اصلاحطلبانه عاشورا به صراحت مىفرماید: « اللّهمّ انّک تعلم انّه لم یکن الّذى کان منّا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنردّ المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک ....»[3]
بار خدایا، تو خود مىدانى که آنچه از سوى ما اظهار و انجام مىشود، نه براى رقابت در قبضه قدرت و به دست آوردن پست و مقام است و نه به انگیزه دستیابى به ثروت و دارایى این دنیا؛ بلکه هدف این است که نشانههاى دین راستین و نجات بخش تو را به جایگاه خود بازگردانیم و شهر و دیار بندگانت را از تباهى و بیداد و فریب اصلاح کنیم تا بندگان ستمدیدهات به نعمت امنیت و آسایش برسند و به آزادى و حقوق اساسى و انسانى خویش نایل آیند.
و نیز در سفارشنامهاش مىنویسد:
« وانّى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدّى ....»[4]
من نه به انگیزه خودخواهى و راحتطلبى قیام کردهام و نه خوشگذرانى و نه براى تباهى و بیداد، بلکه در این اندیشهام که امور جامعه و امت نیاى گرانقدرم را اصلاح کنم و آفتهاى سعادت سوز را از خرمن هستى آنان بزدایم ....
سفیر روشنفکر و دینشناس آن حضرت با مردم کوفه بر اساس این محورها براى حسین علیه السّلام بیعت مىگرفت:
1- بر اساس عمل به مقررات خدا و سبک و سیره پیامبر، 2- پیکار با ستم و ستمکاران، 3- دفاع از محرومان و ستمدیدهگان، 4- تأمین حقوق و آزادى و امنیت پایمالشده مردم، 5- یارى رسانى به خاندان پیامبر در راه اصلاح جامعه، 6- زندگى مسالمت آمیز و همزیستى با کسانى که در اندیشه آن باشند؛ آیا اینها چیزى جز حرکت اصلاحطلبانه است؟ درست همان گونه که از نامهها و شعارها و سخنان آن حضرت این حقیقت دریافت مىگردد؟
[1] - نهج البلاغه، خ3
[2] - مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص157
[3] - مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص160
[4] - مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص156
باز خوانی
پیام عاشورا
5- پاسخ به نداى همکارى و دادخواهى
هدف دیگر نهضت آزادی خواهانه و نجات بخش عاشورا پاسخگویى به نداى دادخواهى و دعوت به تعاون و همکارى از سوى مردم عراق و کوفه است؛ و این کار یعنى پاسخگویى به نداى جاودانه قرآن:«تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى» [1]
کوفه در آن روزگار مرکز عراق بود و اردوگاهى بزرگ در برابر انحصار و تاریک اندیشى شام و به اعتبارى از قدرتمندترین شهرهاى آن روز و کانون آگاهان و روشنفکران و دوستداران خاندان وحى و رسالت و مدتى هم مرکز خلافت عادلانه و بشر دوستانه امیر والاییها؛ و درست به همین دلیل هم سخت مورد سرکوب رژیم اموى قرار گرفت و دهها چهره مبارز و پرواپیشه و آزادیخواه و اصلاح طلب آن، همانند: حجر بن عدىها، میثم تمارها، عمرو بن حمقها، رشید هجرىها، کمیلها، قنبرها، هانىها، شریکها، و طوعهها با پروندهسازىهاى رسوا و نواخته شدن مارک ارتداد و شورشگرى و خیانت بر پیشانىشان قتل عام شدند.
اینک سال شصتم از هجرت است و با مرگ معاویه شکافى عمیق در برج و باروى استبداد و اختناق پدیدار شده و آن مردم زجر کشیده به جنبش و حرکت در آمده و برآنند تا خود را از سرکوب و ستم مذهب سالارى مخوف و خشن و دروغین اموى برهانند. در این راستاست که دهها نامه و پیک به سوى پیشواى آزادى گسیل مىدارند و از او براى رفتن به کوفه و عراق براى تعاون و همکارى در راه نیکى و پروا و برچیدن بساط بیداد و افکندن طرحى نو براى اصلاح اساسى جامعه دعوت مىکنند و دست بیعت به سوى او مىگشایند.
اینجاست که حسین علیه السّلام با انگیزه و عامل جدیدى در حرکت نجات بخش خود رو به رو مىشود و بسان پدرش در پذیرش بیعت مردم- احساس وظیفه مىکند [2] و به این حقیقت مىرسد که باید به دعوت آنان پاسخ مثبت دهد و دست همیارى و همکارى آنان را براى مبارزه با ستم و تباهى و افکندن طرح عدالت و آزادى، به مفهوم واقعى آن بفشارد.
این حقیقت در منطق روشنگرانه آن حضرت بارها انعکاس یافته است.
براى نمونه:
1- آن حضرت در نخستین برخورد با سپاه اموى به فرماندهى حرّ، از جمله فرمود:
«... و قد اتتنى کتبکم و قدمت علىّ رسلکم ببیعتکم انّکم لا تسلمونى و لا تخذلونى ....»[3]
شما به من نامهها نوشتید و پیکهاى خود را به سوى من گسیل داشتید و دست بیعت به سوى من گشودید و پیمان بستید که مرا در راه ایجاد تحول مطلوب و دگرگونى خداپسندانه در این جامعه استبدادزده و این مزرعه آفت گرفته یارى خواهید کرد و من در پاسخ به دادخواهى و دعوت به تعاون از سوى شما آمدهام؛ اینک اگر به پیمان خویش وفا دارید که بر راه درست و عادلانهاى گام سپردهاید و من حسین هستم، فرزند على و فاطمه، خود در کنار شما هستم و خاندانم همراه خاندان شما و من الگو و سرمشق و پیشواى شما در این راه عادلانه و اصلاحطلبانهام ...
2- آن حضرت در راه مکه به سوى کوفه با «طرماح»- که زمانشناس و آگاه به سیاست بود- روبرو شد و ضمن رایزنى و ارزیابى اوضاع با او فرمود:
«انّ بینى و بین القوم موعدا اکره ان اخلفهم.»[4]
واقعیت این است که میان من و مردم عراق و کوفه پیمانى است استوار که من دوست ندارم از آن تخلف کنم و عهد خویش را با آنان نادیده بگیرم.
[1] - سوره مائده، آیه2
[2] - در این مورد رجوع شود به نهج البلاغه، خ3 که می فرماید: لولا حضور الحاضر....
[3] - مقتل الحسین، مقرّم، ص195
[4] - مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص256
باز خوانی
پیام عاشورا
4- دگرگونى مطلوب و خداپسندانه
این هدف الهام بخش و مترقى به روشنى از روشنگرىهاى پیشواى آزادى دریافت مىگردد، چرا که آن انسان والا در نامهها و سخنرانىها، شعارها و سرودهها، نیایشها و راز و نیازها، ملاقاتها و دیدارهایش با مردم عادى و روشنفکران و مخالفان استبداد و انحصار، در هر فرصتى از رویدادهاى زشت و ظالمانه، اظهار نارضایتى عمیق مىکند و از گسترش ضد ارزشها و تباهىهاى اقتصادى و اجتماعى و سیاسى فریاد بر مىآورد و از نقد ناپذیرى حاکمان، پاسخگو نبودن آنان در برابر مردم، پایمال شدن حقوق و امنیّت و آزادى تودهها به دست آنان، سرکوب بیرحمانه خوبان و شایسته کرداران و ترقى خواهان و ستم ناپذیران، شجاعانه شکایت و انتقاد مىکند و از ضرورت اصلاحات ساختارى در سیستم سیاسى و لزوم دگرگونى مطلوب در ابعاد گوناگون سخن مىگوید.
آن حضرت در نخستین برخوردش با «حر»، به ترسیم علل حرکت روشنگرانه خویش از حجاز به سوى عراق و کوفه و بیان هدف خود پرداخت و از جمله فرمود:
« ایّها النّاس انّ رسول اللَّه قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلا لحرام اللَّه، ناکثا عهده، مخالفا لسنة رسول اللَّه، یعمل فی عباد اللَّه بالاثم و العدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول، کان حقا على اللَّه ان یدخله مدخله، الا و انّ هؤلاء قد لزموا طاعة الشّیطان و ترکوا طاعة الرّحمان و اظهروا الفساد و عطّلوا الحدود و استأثروا بالفىء و احلّوا حرام اللَّه و حرّموا حلاله و انا احقّ ممّن غیّر ....»[1]
هان اى مردم! پیامبر خدا (ص) فرمود: هر کس زمامدار بیداد پیشه و قانونشکنى را نظاره کند که حرام خدا را حلال و روا مىسازد، و عهد و پیمان او را مىشکند و با سبک و روش عادلانه و بشر دوستانه پیامبر خدا مخالفت مىورزد؛ و با این وصف در برابر آن عنصر خودکامه و قانون گریز، با گفتار و عملکردش به مخالفت برنخیزد و در راه اصلاح جامعه و حکومت، خود را به هر آب و آتش نزند، بر خداست که او را از همان راهى که آن بیداد پیشه را به دوزخ در مىآورد، به دوزخ در آورد.
هان اى مردم! آگاه باشید که رژیم حق ستیز اموى فرمانبردارى شیطان را برگزیده و از قانون خدا و فرمانبردارى او سر برتافته است. کارگردانان آن، تبهکارى و بیداد را همه جا آشکار ساخته و مرزهاى قوانین و مقررات خدا را به تعطیل کشانده و ثروت ملّى را به انحصار خویش در آوردهاند. آنان با بهانه و توجیه و برخورد ابزارى با دین، حرام خدا را حلال مىسازند و حلال او را حرام؛ و من زیبندهترین مردم به تلاش و جهاد خستگى ناپذیر و شجاعانه در راه دگرگونى مطلوب و خدا پسندانه در این جامعه و در میان این امت هستم.
باز خوانی
پیام عاشورا
3- دعوت به قانونمدارى و نظارت ملّى
امر به معروف و نهى از منکر نه کار یک نهاد و ستاد فرمایشى است و نه از فرد و گروهى ناآراسته به دانش و عملکرد و اندیشه پرجاذبه و شایسته و مترقى- گرچه هدف آنان هم نیک باشد- ساخته است.
ره آورد آن نیز حکومت بر کالبدها و ظاهرها با زور و فشار، یا دخالت در امور و شئون خصوصى مردم و سلب امنیت و آزادى از آنان نیست و شعاع عمل، آن هم نه کوتاه کردن مو و ناخن جوانان است و نه تحقق شعار یا روسرى و یا توسرى! هم چنان که نباید از آن ابزارى براى تحمیل اختناق و انسداد سیاسى ساخت؛ چرا که این دو اصل مترقى اگر از مسخ و تحریف قدرتها و تاریکاندیشىها مصون بمانند در حقیقت ترسیمکننده آزادى بیان و قلم، نقد و انتقاد، دلیل خواهى و چون و چرا، نظارت بر روند امور و شئون جامعه و حکومت، و نقد پذیر و پاسخگو خواستن صاحبان قدرت و امکانات در برابر مردم است و در همان حال رساترین دلیل بر لزوم روزنامهها و مطبوعات آزاد، تریبونها و منبرهاى مستقل، رسانهها و فرستندههاى مردمى، دعوتها و احزاب و گروههاى متنوع و متعدد در قلمرو حق و عدالت است تا بتوانند در پرتو این اصول مترقى از حقوق و آزادى مردم پاس داشته و ناظر هوشمند و مراقب قانونگرایى و قانونمدارى صاحبان قدرت و تودههاى مردم باشند و در صورت لزوم آنان را امر به معروف و یا نهى از منکر کنند.
تنها در این شرایط است که جامعه روى آزادى و سعادت و قانونگرایى و رفتار قانونمدارانه را مىبیند و روح و جان دین بر کالبد مردم دمیده مىشود و هر کسى بر سرنوشت خویش حاکم مىگردد و از سوى مراکز رنگارنگ قدرت احساس امنیت مىکند.
درست بر این اساس است که در نگرش قرآن و عترت، این کار بزرگ و پراهمیت و سرنوشت ساز را کار پیامبران و جانشینان راستین آنان مىنگریم و سیره آزاد مردان و شیر زنان تاریخ؛ رسالت تاریخى متفکران مىیابیم و سبک و شیوه روشنفکران و اصلاحگران و مخالفان ستم و استبداد و پرچمداران شجاع دفاع از حقوق انسانها در کران تا کران تاریخ.
با تعمق در منطق روشنگر پیشواى آزادى به روشنى در مىیابیم که یکى از هدفهاى بلند آن حضرت در نهضت عدالتخواهانه عاشورا عمل به دو اصل مترقى امر به معروف و نهى از منکر یا دعوت به قانونمدارى و هشدار از قانونشکنى و خودکامگى، یا زنده ساختن نظارت ملى است؛ و این خود عاملى سرنوشت ساز و مستقل و بسیار پراهمیت است که آن انسان والا را بر مىانگیزد و به سوى انجام وظیفه و اداى رسالت تاریخى در آن شرایط بحرانى و تیره و تار جامعه به حرکت مىآورد.
آن حضرت در این مورد در سفارشنامهاش مىنویسد:
« و انّى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدّى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیرة جدّى و ابى ....»[1]
من از شهر و دیار خویش نه براى راحتطلبى و وانهادن مسئولیت به راه افتادهام و نه براى خوشگذرانى و بیهودگى؛ نه انگیزهام ستم کارى و بیدادگرى است و نه تبهکارى؛ بلکه مىخواهم جامعه و امت را از نگونسارى و اسارت نجات دهم و به خواست خدا کارش را به سامان آورم و اصلاح کنم؛ مىخواهم زورمداران را به قانونگرایى و عمل به قانون دعوت کنم و از ستم و بیداد و تجاوز به حقوق مردم هشدار دهم.
و نیز نیایشگرانه زمزمه مىکند که: « اللهمّ انّى احبّ الامر بالمعروف و انکر المنکر.»[2]
بار خدایا من دعوت به قانونگرایى و قانونمدارى را دوست مىدارم و از زشتکارى و قانونشکنى بیزارى مىجویم و با همه وجود قانونستیزان را هشدار مىدهم.
و نیز سفیر روشنفکر و شجاع آن حضرت در برابر تحریف و دجالگرى استبداد، به ترسیم این واقعیت سرنوشت ساز مىپردازد و مىفرماید:
« ما لهذا اتیت و لکنّکم اظهرتم المنکر، و دفنتم المعروف، و تأمّرتم على النّاس بغیر رضى، و حملتموهم على غیر ما أمرکم اللَّه به، و عملتم فیهم باعمال کسرى و قیصر، فاتیناهم لنأمر فیهم بالمعروف، و ننهى عن المنکر، و ندعوهم الى حکم الکتاب و السّنة و کنّا اهل ذلک.»[3] من از سوى حسین علیه السّلام نیامدهام تا در جامعه بذر پراکندگى و فتنه و تباهى بیفشانم؛ نه، هرگز؛ بلکه واقعیت این است که شما استبداد و خودکامگى و حقکشى و قانون ستیزى را در جامعه آشکار، و عدالت و رعایت حقوق و آزادى مردم و عمل به قانون را دفن نموده و با زور و فریب قدرت ملى و امکانات عمومى را قبضه کرده و در میان امت پیامبر به نام دین او، استبداد و خودکامگى شاهان ایران و روم را بر پا داشتهاید! و ما آمدهایم تا در این جامعه استبداد زده مردم را به آزادى و شایسته سالارى و نجات دعوت کنیم و از تحمل ذلت و اسارت و خفت بازشان داریم. آرى، این است هدف بلند ما و این ما هستیم که شایسته تحقق چنین هدف والایى هستیم.
[1] - مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص188
[2] - مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص186
[3] - ناسخ التواریخ، ج2، ص102
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |