گر چه بدعت رسواى بیعت خواهى براى یزید به عنوان رهبر و حاکم اسلامى پس از معاویه با نقشه و تلاش خود معاویه آغاز گردید و او بود که بر خلاف مقررات دین خدا و حتى عهدنامهاش با حضرت مجتبى، به این فریب و جنایت بزرگ، آن هم به نام دین دست زد، امّا پس از مرگ او بود که این کار با شدت و خشونتى جنون آمیز در دستور کار رژیم اموى قرار گرفت و یزید بر آن شد تا به هر وسیله ممکن از مخالفان استبداد- به ویژه از پیشواى آزادى، در برابر دیدگان مردم براى رهبرى خویش- بیعت بگیرد؛ و آن گاه بود که حسین علیه السّلام در واکنش شجاعانه و سرنوشتساز خویش بر این قانونشکنى و زورمدارى رسوا، نه بلندی به درازای تاریخ گفت و این نفى استبداد و زورمدارى شجاعانه، عامل دیگرى در حرکت ستم ستیز اوست؛ براى نمونه:
1- آن حضرت در برابر بیعت خواهى استاندار اموى و تهدید مشاور او، به روشنگرى پرداخت که:
« ایّها الامیر انّا اهل بیت النّبوة و معدن الرّسالة و مختلف الملائکة ... و مثلى لا یبایع مثله ....»[1]
هان اى امیر! بدانید که ما خاندان نبوت هستیم و گنجینه رسالت و جایگاه آمد و شد فرشتگان و فرودگاه وحى خدا. خداوند متعال، دین را از خاندان ما و به وسیله ما آغاز فرمود و سرانجام نیز به وسیله خاندان ما آن را جهانى خواهد ساخت؛ امّا یزید این عنصر خودکامهاى که از من براى او بیعت مىخواهید، مردکى گناه پیشه و بیدادگر و شرابخوار است؛ کسى است که دستش تا مرفق به خون بیگناهان و عدالتخواهان آغشته است. او مقررات خدا را در هم مىشکند و به زشتى و گناه و تباهى دست مىیازد؛ از این رو کسى همانند من، با فردى همانند او بیعت نخواهد کرد.
2- و در برابر فریبکارى یکى از مهرههاى کهنه کار استبداد که او را به بیعت با رهبر رژیم اموى وسوسه مىکرد، فرمود:
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ و على الاسلام السّلام اذ قد بلیت الامّة براع مثل یزید ....»[2]
دیگر باید فاتحه اسلام و مسلمانى را خواند و با آن وداع گفت، آن گاه که جامعه و مردم دچار زمامدار و رهبرى همانند یزید گردند.
3- و در برابر خیر خواهى و چاره اندیشى محمّد حنفیه فرمود:
« یا اخى! و اللَّه لو لم یکن فی الدّنیا ملجأ و لا مأوى لما بایعت یزید ....»[3]
اگر در کران تا کران گیتى پناهگاه و نقطه امنى برایم پیدا نشود، باز هم با یزید و نظام بیداد و فریب او بیعت نخواهم کرد.
و نیز در قربانگاه عشق در برابر تقاضاى دشمن، حسرت را بر دل آنان نهاد و خروشید که:
«اما و اللَّه لا اجیبهم الى شىء ممّا یریدون حتّى القى اللَّه و انا مخضّب بدمى.»[4]
هان! بهوش باشید! به خداى سوگند هرگز به خواسته ظالمانه آنان پاسخ مثبت نخواهم داد تا در حالى پروردگارم را دیدار کنم که به خون خویشتن در راه او و نجات و آزادى بندگانش از بند بیداد رنگین شده باشم.
گفتنى است که این واکنش شجاعانه و تفکرانگیز در برابر بیعت خواهى زورمدارانه بدان دلیل است که رژیم اموى با این کار، افزون بر همه جنایتها و حقکشىها و بدعتهاى رسوایش به نام دین، در حقیقت به سه بدعت بزرگ و رسوا نیز از حسین علیه السّلام گواهى و امضا مىخواست:
الف) بدعت بزرگى چون به رسمیّت شناختن رهبرى یک عنصر فاسد و خودکامه و سفاک و ناآگاه و مرزناشناسى چون یزید در جامعه اسلامى.
ب) بدعت خطرناک به رسمیت شناختن به کف گرفتن زمام امور جامعه با زور و قلدرى و بدون رضایت و راى آگاهانه و آزادانه مردم به عنوان خلیفه خدا.
ج) و دیگر بدعت موروثى ساختن حکومت که تا آن روز در میان مسلمانان بىسابقه بود.
با این بیان هدف دیگر عاشورا و نهضت شجاعانه حسین علیه السّلام نفى و طرد استبداد و زورمدارى عریان و اوج دادن جامعه و مردم به جهانى آزاد و برخوردار از منطق و خرد و گفت و شنود خردورزانه و آگاهانه و منصفانه، و حال و هوایى برخوردار از شرایط آزاد براى آزادى اندیشه و بیان و مقایسه و انتخاب و در خور زندگى انسانى بود.
1- نفى مذهب سالارى هراس انگیز و خشن
از منطق روشنگر پیشواى آزادى به روشنى پیداست که نخستین عامل مؤثر در شکلگیرى نهضت حقطلبانه عاشورا شدت و گسترش یافتن قانونشکنى و زورمدارى و خشونت رسواى رژیم اموى به جاى قانونگرایى و دین مدارى و گفتمان منطقى و اقناعى و خردمندانه با مردم، به ویژه با خاندان حق طلب و ستم ستیز پیامبر(ص) است.
درست است که روند این انحراف عمیق پیش از معاویه آغاز شد، امّا به وسیله او شدت و جهت و گسترش یافت؛ چرا که از اندیشه و عملکرد او پیداست که وى بر این نقشه بود تا مردم را از روح و جان دین و هدفهاى بلند و عادلانه و آزادى بخش قرآن و سبک و سیره قانونمدارانه و مردم دوستانه پیامبر (ص) به تدریج دور ساخته و با حفظ پوستهاى خشک و خشن از دین و ظواهر و قالبهایى بىروح از آن، ارکان مذهب سالارى هراس انگیز و خشونت بارى را بر پا داشته و آن گاه پایههاى رژیم خودکامه و انحصارى و موروثى اموى را بر آن ارکان بنیاد نهد. به همین جهت و در این راستا بود که به این جنایتهاى سهمگین دست یازید:
الف) نخست با نیرنگ و دجالگرى و عوامفریبى و زورمدارى و به هر وسیله ممکن قدرت ملّى و امکانات عمومى را بدون رضایت مردم به انحصار خویش در آورد و در این راه بود که به سرکشى در برابر امیر مؤمنان و شعلهور ساختن جنگ و ترور و کشتار ناجوانمردانه، حتى فریبکارىهاى رسوا و عهدشکنى آشکار در صلح با امام مجتبى و از سر راه برداشتن او به وسیله سم خیانت دست یازید.
ب) پس از قبضه قدرت، با گماشتن اراذل و اوباش دست پرورده خویش بر پستها و مسلط ساختن سیاهروترین جلادان و دژخیمان خود بر مردم، به ویژه در عراق- که مرکز دوستداران آگاه و عدالتخواه امیر مؤمنان بود- به تصفیه خونین و خشونت بارى دست زد و چهرههاى آزادیخواه، عدالت پیشه، اصلاح طلب، دانشمند و ستم ستیزى نظیر: حجر بن عدىها، میثمها، رشیدها، عمروها و ... را با تفتیش عقاید و پروندهسازیهاى رسوا قتل عام کرد و اختناق و سانسورى وحشتناک حاکم ساخت.
پ- آن گاه با یک برنامه گسترده بر آن شد تا با بخشنامهها، مکتب خانهها، منبرها، مسجدها، جمعهها، جماعتها، و استخدام عالمان دنیا مدار و شیفته جاه و مال، و به کار گرفتن عناصر خمود و تاریک اندیش و عقب مانده و قشرى، از سویى با تحریف مفاهیم و معارف دینى و ساختن و پرداختن روایات دروغ و جعل احادیث، موقعیت شکوهبار امیر مؤمنان و فرزندان پرافتخار او را- که همسنگ و هموزن قرآن و یکى از دو امانت گران پیامبر(ص) و آموزگار و مفسر کتاب خدا و الگو و سرمشق راستین امت بودند- در افکار عمومى سخت تخریب ساخته و آنان را مخالف کمال و فضیلت و دین و دانش، و ایمان و پروا، و نماز و عبادت، و در خور لعنت و نفرین، به خورد تودههاى ناآگاه بدهد؛ و از دگر سو با همان ابزارهاى شیطانى نسل و تبار پلید اموى را با چهرهآرایى دروغین و فضیلت تراشى شرمآور و شعر و شعارهاى فریبنده و وسوسهها و دمدمههاى گمراهگرانه و عوامفریبى و غوغا سالارى جایگزین آنان سازد.
و سرانجام هم براى تکمیل پروژه خویش بر آن شد تا بر خلاف اندیشه دو گروه شیعه و اهل سنت با بدعتى زشت و سهمگین، به هر وسیله ممکن براى فرزند پلیدش رهبرى و حکومت را ارثى و خانوادگى و انحصارى سازد.
امیر مؤمنان در اشاره به گوشهاى از این روند فاجعه بار و بحران زا و لزوم تحول مطلوب و اصلاحى در جامعه است که فرمود:
«الا و انّ بلیّتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللَّه نبیّکم ....»[1]
بدانید که روزگار و شرایط جامعه و حکومت شما دگر باره به شرایط ناهنجار هنگامه بعثت پیامبر بازگشته و همان آفتها و تیرگىها و حقکشىها به شما روى آورده است؛ به خدایى که آن حضرت را به راستى فرمان بعثت داد سوگند که به سختى آزمایش و غربال خواهید شد و بسان محتواى دیگ جوشان زیر و رو خواهید گشت تا روشناندیشان و شایستگانى که عقب رانده شده و سرکوب گشتهاند به پیش آیند و بر تدبیر امور مردم همت گمارند و نالایقان و چاکرمنشان که با تزویر و تملق پیش افتادهاند، سر جاى خویش باز گردند.
تمام خطبه بلحاظ اهمّیت چنین است که به هنگام بیعت مردم با او در مدینه ایراد فرموده است:
« ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ- إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ- حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ- أَلَا وَ إِنَّ بَلِیَّتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِیَّهُ- ص وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً- وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ- حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ وَ أَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ- وَ لَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا- وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا- وَ اللَّهِ مَا کَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لَا کَذَبْتُ کِذْبَةً- وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْیَوْمِ- أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا- وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی النَّارِ- أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَایَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا- وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ- حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِکُلٍّ أَهْلٌ- فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِیماً فَعَلَ- وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَّ وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَیْءٌ فَأَقْبَلَ»
ترجمه
« در گرو آنچه مىگویم هستم و خودم ضامن آنم. هر کس از پیشامدهاى ناگوار روزگار عبرت آموخت به هنگام قرار گرفتن در شبهات، تقوا وى را حفظ خواهد کرد.
آگاه باشید که گرفتارى و بلا به شما بازگشته همان گونه که در روزگار بعثت پیامبرتان وجود داشت. سوگند به آن که پیامبر را به حق برانگیخت بسختى در هم آمیخته خواهید شد تا این که عزیزان بى جهت خوار شدند و خوار شدگان بنا حق عزّت یابند، افتادگان به ناحق به عقب باز گردند و عقب نگه داشته شدگان جلو افتند. به خدا سوگند چیزى را پنهان نکردم و ابداً دروغ نگفتم، من این روز و این وضع را از پیامبر شنیدهام.
آگاه باشید، گناهان، اسبهاى سرکش و افسار گسیختهاى هستند که سواران خود را وارد آتش مىکنند. و تقوا و پرهیزکارى مرکب آرامى است که افسار خود را به دست سوارش سپرده و او را وارد بهشت مىکند حق و باطل هر یک طرفدارانى دارد. اگر باطل اکثریت دارد از قدیم چنین بوده است و اگر حق طرفداران کمى دارد چه بسا همیشه چنین بوده است و کم اتفاق مىافتد که حق طرفدار فراوان پیدا کند».
و پیشواى آزادى امام حسین (ع) در کنار خانه خدا در انجمنى از نمایندگان فکرى مردم در یک سخنرانى پر محتوا و طولانى و عمیق در اشارهاى روشنگر و برانگیزاننده به این عامل فرمود:
« فانّ هذه الطّاغیة قد صنع بنا و بشیعتنا ما قد علمتم و رأیتم و شهدتم و بلغکم ... فانّى اخاف ان یندرس الحقّ و یذهب ....»[2] آنچه این طغیانگر و پایمالکننده حقوق و آزادى مردم، در حق ما و دوستدارانمان روا داشت، شما، یا خود دیدید و شنیدید و یا به آگاهىتان رسید و مىدانید؛ از این رو اینک من مىخواهم در قالب چند پرسش، حقایق را بر شما بگویم.
هان اى مردم! سخن مرا نیک بشنوید و آن را پوشیده دارید تا آن گاه که به شهر و دیارتان باز گشتید، آن را به افراد مورد اعتماد خود بگویید؛ چرا که اینک کار به جایى رسیده است که اگر حقیقت را نگویم و در برابر استبداد به روشنگرى نپردازم، مىترسم دین خدا و مقررات آزادیبخش و عدالت آفرین او نابود گردد و مذهب سالارى دروغین و هراسانگیز و خشن اموى بپاید.
و نیز در سخنى الهام بخش و سازنده با یاران، در شکایت از تباهى و دگرگونى نامطلوب روزگار، فرمود: « فانّى لا ارى الموت الّا سعادة و لا الحیاة مع الظّالمین الّا برما ....» [3]در این شرایط ظالمانه و تیره و تار است که من مرگ آزادمنشانه را جز سعادت و نیک بختى، و زیستن با بیدادگران و پایمالکنندگان حقوق و کرامت مردم را جز رنج و تحمل حقارت و نگونسارى نمىنگرم.
زندگى پر جاذبه و افتخار آفرین پیشواى آزادى سراسر نور است و روشنایى، آگاهى بخش است و روشنگرى، خردمندى است و خردورزى، درایت است و نو اندیشى، بیدارگرى است و غفلت زدایى، آموزش است و پرورش، تدبیر است و تربیت، هدفدارى است و آرمانخواهى، توحیدگرایى است و اخلاص، نماز است و نیایش، بندگى خداست و آزادگى از همه قید و بندهاى دست و پاگیر، وقار است و متانت، گذشت است و ایثار، ادب است و کرامت، همت است و سخاوت، بخشندگى است و دگر دوستى، صراحت است و صداقت، امانت است و وفا، عشق است و صفا، شکیبایى قهرمانانه است و پایدارى، بردبارى پیامبرانه است و جوانمردى، احساس مسئولیت است و خیرخواهى، بشر دوستى است و مردمنوازى، دعوت به زندگى شرافتمندانه است و منش انسانى، ژرفنگرى است و راهگشایى، کمال است و جمال و ...
امّا در میان این گلها و گل بوتههاى عطرآگین و جان پرور، شاهکار شگرف عاشورا و حرکت عدالتخواهانه و قهرمانانه و آگاهانه و اصلاحطلبانه آن حضرت در برابر آفت هستى سوز استبداد و دستگاه هراسانگیز و خشونت کیش دین سالارى ساخته و پرداخته اموى، نه تنها از شکوهبارترین شاهکارهاى امام حسین(ع) که از بىنظیرترین و الهام بخشترین و شعور آفرینترین و موج انگیزترین رویدادهاى تاریخ جهان است و درست به همین دلیل هم این گونه اندیشههاى مترقى و پویا و اصلاح طلب را به سوى خود جلب نموده و پیامدها و ره آوردهاى ماندگارى از خود به یادگار نهاده است.
راستى پدید آورنده شاهکار شکوهبار عاشورا از آفرینش آگاهانه و حکیمانه و شجاعانه این فراز از زندگى الهام بخش و زندگى ساز خویش، چه چیزى را مىجست؟
کدامین هدف بلند را دنبال مىکرد؟
چه اصل مترقى و انسانى را پى مىگرفت؟
کدام گمشده مطلوب و محبوب را مىیافت؟
و در اندیشه تحقیق چه حال و هواى مطبوع، چه شرایط دوست داشتنى، چه فضاى دلنشین و دلنواز و چه دنیاى زیبا و عطرآگینى بود؟ و از چه چیزى رنج مىبرد و بیزار بود؟
راستى امام حسین علیه السّلام چه مىخواست و چه علل و عوامل و انگیزههایى او را به خلق این رویداد شگرف برانگیخت؟ و برانگیزاننده آن تجسم خرد و آن مشعل تابناک هدایت و آن سمبل نور افشان عدالت و آزادى و آن نمونه پر افتخار رادى و سرفرازى که بود؟
در راه یافتن پاسخ شایسته به این پرسش سرنوشت ساز، بهترین و آسانترین راه نگرش درست و محققانه به منطق روشنگر و راهگشاى خود آن حضرت است وآن گاه به منطق خاندان گرانقدر و یاران روشنفکر و پروا پیشه و فداکارش؛ باید آن گونه که زیبنده است به پیامهاى انسانساز، سخنان جاودانه، نامهها و سفارشنامهها، گفتگوهاى ماندگار، شعارها و سرودههاى پر راز و رمز، سخنرانىها و خطابههاى شورانگیز و شعور آفرین، و دیگر آثار بر جاى مانده از آن پیشواى والایىها نگریست، در آن صورت است که شاید، هم با هدفهاى بلند و زندگى ساز او آشنا شد و هم دریافت که او چه مىخواست و از چه چیزى رنج مىبرد و هم به علل و عواملى که آن حضرت را به تدریج به خلق آگاهانه و حکیمانه و دلیرانه و مدبرانه این حماسه بزرگ پى برد و هم انگیزه و انگیزاننده حقیقى آن انسان والا را شناخت و آن گاه خردمندانه اندیشید و الهام گرفت و براى یک زندگى انسانى و آزادمنشانه و بشر دوستانه و در خور شأن فرد و جامعه خردورز و متمدن و صلحجو و حق طلب درسها آموخت.
اقتلونی اقتلونی یا ثقات |
|
ان فی قتلی حیاتا فیحیات |
پارسی گو گرچه تازیخوشترست |
|
عشق را خود صد زباندیگرست |
بوی آن دلبر چو پرانمیشود |
|
آن زبانها جمله حیرانمیشود |
بس کنم دلبر در آمد درخطاب |
|
گوش شو والله اعلمبالصواب |
چونک عاشق توبه کرد اکنونبترس |
|
کو چو عیاران کند بر داردرس |
عاشقان را شد مدرس حسندوست |
|
دفتر و درس و سبقشان رویاوست |
خامشند و نعرهیتکرارشان |
|
میرود تا عرش و تختیارشان |
عاشقم من کشتهی قربانلا |
|
جان من نوبتگه طبل بلا |
ای حریفان من از آنهانیستم |
|
کز خیالاتی درین رهبیستم |
من چو اسماعیلیانمبیحذر |
|
بل چو اسمعیل آزادم ز سر |
فارغم از طمطراق و ازریا |
|
قل تعالوا گفت جانم رابیا |
مال و تن برفاند ریزانفنا |
|
حق خریدارش که اللهاشتری |
این نوشتار در ترسیم رویداد غم انگیز و جانسوز عاشورا و شهادت حضرت حسین علیه السّلام و یاران فداکارش به خامه خویش آراسته شد. رویداد شور انگیز و شعور آفرینی که درسهایى چون:
درس اخلاص و ایمان شکیبایى و پایمردى شهامت و شجاعت، ایثار و فداکارى، مردم دوستى و احساس مسئولیت، عزّت و کرامت، آزادگى و حریّت، توکل و اعتماد به خدا، راستى و درستى، صراحت و حقگویى، شهامت و همت بلند، وفا و صفا، مردمنوازى و مردم دوستى، عدالت خواهى و نواندیشى، اصلاحطلبى و ستم ستیزى، دفاع از حقوق و امنیت مردم و مبارزه با استبداد و انحصار و دهها درس افتخار آفرین و انسان پرور دیگرى که حسین علیه السّلام به انسانها آموخت .
رایحه دلانگیز و دلنواز یاد و نام جانبخش و جاودانه حسین علیه السّلام و جاذبه وصف ناپذیر سبک و سیره خردمندانه و شجاعانه و آزادمنشانه آن حضرت از کرانههاى دور تاریخ تاکنون فضاى جامعه و تمدن و تاریخ را عطر آگین ساخته و جانهاى شیفته حق و عدالت و دلهاى شیداى آزادى و آزادگى و اندیشههاى بىقرار کمال و جمال و قلبهاى پاک و پاکیزه از آفتهاى تاریک اندیشى، تعصب، دنباله روى و خودخواهى را مىنوازد و کمالجویان، ترقى خواهان، آگاهان، روشنفکران، شایسته کرداران و اصلاح طلبان عصرها و نسلها را به سوى خود جذب مىکند؛ چرا که این از ویژگىهاى ذاتى فضیلت و کمال، و از معجزههاى والایى و آزادى است؛ و ماهیت و طبیعت ارزشهاى والایى چون:
اخلاص، ادب، امانت، بردبارى، شکیبایى، فروتنى، شجاعت، راستى، درستکارى، عزتطلبى، عدالت خواهى، آزاد منشى، حرّیت، پاکى، کرامت، گذشت، بخشندگى، همت والا، خلق و خوى شایسته، توکل و اعتماد به خدا، تحمل و مدارا، همزیستى خردمندانه، رفق و مهر، احسان و انسان دوستى، مروت و وجدان، وقار و متانت، یقین و ایمان، دگر خواهى و رعایت حقوق مردم، پروا و تقواى راستین، ستم ستیزى و حقطلبى، قانون گرایى و قانونمدارى، دعوت به حق و مبارزه با فساد، بشر دوستى و مردمنوازى، و دیگر ارزشهاى انسانى و برتر این گونه است که هر کجا باشند، به طور خودکار براى خود جا باز مىکنند و دلها را تسخیر، کران تا کران قلبها را رام، و به تدریج فضیلت خواهان و فضیلت دوستان را به راه دلخواه و سرمنزل محبوب راه مىنمایند.
درست همان سان که ضد ارزشها و آفتهایى چون: ریاکارى و ظاهر سازى، عوام فریبى و عوام سالارى، دروغ و نیرنگ، دجّالگرى و ناخالصى، خود دوستى و خودکامگى، چاپلوس پرورى و تملقبافى، فرومایگى و ذلت پذیرى، عجب و خود پسندى، حسد و کینه، غرور و تعصب انگیزى، دنبالهروى و بره منشى، انگیزش بدگمانى و سوء ظن، سخن چینى و فتنه انگیزى، کینهتوزى و حقد، فخر فروشى و بخل، خشونت و بىرحمى، خمودى و تاریک اندیشى، افراط کارى و حق کشى، استبداد و خودسرى، قانونشکنى و امتیاز خواهى، برترىجویى و تحمیل، انحصار قدرت و امکانات، تحریف حقایق و بازى با احساسات، ابزار سلطه ساختن دین و اهرم فشار ساختن باورهاى مقدس مردم براى تحمیل خواستهها و سلیقههاى فرا قانونى خود به دیگران و پایمال ساختن حقوق و امنیت آنان و ... آفتهایى هستند که به خودى خود، هر انسان آگاه و کمال طلب و آزادمنشى را مىرانند و دور مىسازند.
بسم الله الرحمن الرحیم
باز خوانی
پیام عاشورا
نکته: همانگونه که درابتداء تاسیس وبلاک عرشیات به حضور مخاطبین عزیز توضیح داده شد. این وبلاک برای شرح مثنوی معنوی است وفقط درطول سال به دومناسبت یکی ماه مبارک رمضان جهت پاسداشت ضیافت الهی ، ودیگر به مناست گرامی داشت ماه محرم، جهت عرض ادب به ساحت عزیز عزیزان، سالار وسرورشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، مقالاتی مرتبط برای ارتقاء سطح معرفت وشناخت بیشترتقدیم خوانندگان محترم ومخاطبین فهیم «عرشیات» میشود. امید است ضمن انجام وظیفه وایفاء مسئولیت، مفید واقع گردد.
مقالات انتخابی پاسداشت نهضت حسینی تحت عنوان« بازخوانی پیام عاشورا» تقدیم می گردد
اللهمّ واجعلٍ علی البصیرة مَدرجتی ، بارالها! راه کمالم را بصیرت قرار ده
وعلی الهدایة محجّتی ، وهدف نهایی خلقتم را بر هدایت خود بنا کن
وعلی الرّ شاد مسلکی ، وراه وروشم را بر رشد بنیان گذار
حتّی تُنیلنی وتُنیل بی اُمنیّتی، تا بدینوسیله مرا به آرزویم وآرزویم رابه من برسانی
وتُحلّ بی علی ما به اردتنی، ومرا به قل? بلند قرب وکمال که از من خواسته ای
وله خلقتنی، والیه آویتنی، وبرای آنم آفریده ای وبه آن پناهم داده ای فرود آوری
واَعِذ اولیاءک من الافتنان بی، خدایا ! اولیای خود را به سبب من درفتنه وسختی میفکن
وفتّنهم برحمتک لرحمتک فی نعمتک تفتین الاجتباء، وبه رحمت خود آنان را در سای? نعمت معرفت وعبودیت خود شیدای لطف خویش ساز
والاستخلاص بسلوک طریقتی ، شیدای گزیده وشیدای رهیده که طریق مرا پیمایند
واتّباعِ منهجی ، وراه راست مرا پی گیرند
« بنقل از سید بن طاووس »
مشتری من خدایست او مرا |
|
میکشد بالا که اللهاشتری |
خونبهای من جمالذوالجلال |
|
خونبهای خود خورم کسبحلال |
تو مکن تهدید از کشتن کهمن |
|
تشنهی زارم به خونخویشتن |
عاشقان را هر زمانیمردنیست |
|
مردن عشاق خود یک نوعنیست |
او دو صد جان دارد از جانهدی |
|
وآن دوصد را میکند هر دمفدی |
گر بریزد خون من آندوسترو |
|
پایکوبان جان برافشانمبرو |
آزمودم مرگ من درزندگیست |
|
چون رهم زین زندگیپایندگیست |
اقتلونی اقتلونی یاثقات |
|
ان فی قتلی حیاتا فیحیات |
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |