خدای من!خواندمت، پاسخم گفتی؛ از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛ به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛
عزیزا!
از خیمهگاه رحمتت بیرونمان نکن. از آستان مهرت نومیدمان مساز .
از درگاه خویشت ما را مران.
دلبرا!
چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی! چگونه سستی بگیرم، وخواری پذیرم که تو تکیهگاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش،
آنچنان تجلی کردهای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده….
پروردگارا
به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...
بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...
محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن
خدایا بی پناهم، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است، ببین غرق گناهم
خداوندا!
کیست که ساغر محبت از دست تو نوش کرد وحلقه بندگی دیگری در گوش کرد ؟!
کدامین نرگس ، پای نیاز در چشمه تو شست وچشم شیفتگی به تو ندوخت ؟
خدایا!
کدامین کهکشان بر گرد تو گشت و واله وحیران تو نگشت ؟
عزیزا!
کدا مین نیلوفر آبی به عشق تو سر فرود آورد وجاذبه مهر تو دید که به برکه گریخت ؟
معشوقا !
کدامین انسان پیشانی عشق بر خاک ربوبیت تو سائید وشیرینی تو چشید ودل به دیگری سپرد ؟
دلبرا!
کدامین پروانه ، شعله های ملتهب جمال تو دید و به ظلمت پناه برد ؟
امیدا!
کدامین یوسف به عشق رویای تو آواره نگشت ؟ کدامین یوسف در زیر سر پناه تو به زلیخا پناه داد ؟
شاهدا!
کدامین موسی در کوره طور گداخته شد حضور رقیب تو را دوام آورد ؟
ربا!
کدامین مریم کلامی با تو گفت و لب از صحبت دیگران ننهفت ؟
شور آفرینا!
کدامین محمد در حرا صدای تو شنید ونلرزید ؟
خداوندا!
گیاه به خشکی گرائیده ما را در جوار جویبار جاری خودت قرار ده واز زلال محبت خویش سیرابمان کن .
خدایا!
ما که در دل از دنیا ومافیها کنده ایم ودل به غیر تو نسپرده ام ، درونمان را در کوره ود ّ ومهر خویش خالص گردان .
خدایا!
ما را از آن دسته از بندگانت قرار ده که پرنده اشتیاقشان را در آسمان آبی لقاء خودت رخصت پرواز دادی وماهی رضایتشان را در دریای قضاء خودت پروراندی ، آنکه زنگار هر چه غیر از آیینه دلشان زدودی تا آنجا که رخسار تو به تمامه در قلبهای خویش به تماشا نشستند.
خدایا!
ما را از آن بندگانت قرار ده که در دود آتش عشقی که تو در خرمنشان افکندی تصویر روشن تو را دیدند وخانه دل برای ورود تو از اغیار تهی کردند .
آنانکه در فضای خلوصشان جز بوی گل مریم تو نپیچید ودر برکه چشمشان جز نیلوفر آبی تو نرویید، آنانکه بودشان را جز در سجود سپاس تو ندیدند.
آنانکه سینه هایشان مملو از هوای طاعت توست ، آنانکه اسوه های خلایقند واوج ترین پرواز ها در آسمان تو خاص آنان است .
آنکه تو طالب مناجاتشان وخریدار راز ونیازشان هستی .
آنانکه باغچه های دلشان را تو خود وجین می کنی وشاخه های نابجا را از گلدانشان _ که رشد به سوی تو را خدشه دار کن _ تو خود می بری .
خدایا!
ما را از آنان قرار ده که دلهای حزین غمگینشان با دیدار تو شاد می شود وغنچه های درهم ودردآلوده زندگیشان با آفتاب روی تو گشاده .
آنانکه پیشانیشان سجده گاه عظمت توست وچشمانشان بی خواب خدمت نو واشکهایشان روان خشیت تو وقلبهایشان متعلق محبت تو ودلهاشان لرزان محبتهای تو.
ای آنکه ماهتاب رخسار تو روشنایی راه وزیبایی نگاه عاشقان توست .
ای آنکه تنزه جمالت دلهای عارفان را جلای اشتیاق می بخشد .
ای آرزوی دلهای آرزومندان وای اشتیاق مشتاقان وای امید امیدواران وای عشق عاشقان وای غایت شیفتگان وای نهایت والگان وای درد دردمندان !
آتش عشقت را در خرمن وجودم بیفکن ، تخم دوست داشتنت را در گلدان دلم بکار ، سبزینه محبتت را در برگهای به زردی گرائید وجودم بدوان .
دلم را داغ عشقی بر جبین نه زبانم را بیانی آتشین ده .
خدایا!
من عشق به تو را هم از تو میخواهم وعشق به عاشقان تو را وعشق به هر کاری که مرا به تو نزدیک کند .
خدایا!
عشقت را در دلم انداز وعشق به اولیائت را وعشق به جاده منتهی به سوی تو را وعشق به علامات راهنمای به سوی تو وعشق به زائران تو را وعشق به رائدان راه تو را.
خدایا!
همزمان با رشد گیاه محبتت در باغچه دلم ، هرچه هرزه گیاه محبت دیگران را بسوزان .
خدایا!
مرا پایی ده فقط به در خانه تو توانم آمد ودستی که فقط سحوری در خانه تو تو توانم کوفت .
خدایا!
مرا چشمی ده که فقط گریان تو باشد وسینه ای که فقط سوزان تو .
به من نگاهی ده که جز روی تو نتواند دید و گوشی که جز صدای تو نتواند شنید .
خدایا!
خودت را معشوق ترین من قرار بده و مرا عاشق ترین خویش .
خدایا!
مباد که چشمه محبت من به برکه های گل آلود دیگران بریزد .
خدایا!
چشم جویبارک عشق مرا به تماشای دریایت روشنی ده .
مباد که دل من اسیر جز تو شود و پیشانی قلبم بر خاک محبت دیگری بساید .
خدایا!
مباد که عندلیب دلم غزلخوان بستانی دیگر گردد.
خدایا!
مرغ دلم در دام توست مباد که یاد آشیان کند .
خدایا!
نکند روز از من بتابی و نشود که نگاه حیرانم را منتظر بگذاری .
خدایا!
مرا شایستگی بهره مندی از کنارت بخش .
ای پاسخ دهنده وای اجابت کننده ، ای گل بخشش دیگران از گلزار تو ، ای باغبان رحمت .
منبع : صحیفه سجادیه امام سجاد (ع)
ای خنک چشمی که آن گریان اوست |
|
وی همایون دل که آن بریان اوست |
آخر هر گریه آخر خندهای است |
|
مرد آخر بین مبارک بندهای است |
هر کجا آب روان، سبزه بود |
|
هر کجا اشکی روان، رحمت شود |
باش چون دولاب نالان چشم تر |
|
تا زصحن جانت بر روید خُضر |
اشک خواهی، رحم کن بر اشکبار |
|
رحم خواهی، بر ضعیفان رحم آر |
د/1 ب/822 ببعد
زاری نشانه درد است و درد حکایت از آگاهی بنده و آشنایی به حقایق دارد. «دولاب» چرخی است که با آن آب از چاه میکشیدند. هنگام کشیدن آب بر اثر سنگینی دلوهای آب، در چرخ، سایش و صدایی بلند میشد. این سایش و صدا را مولانا به ناله تشبیه مینماید و میگوید: دولاب نالان است، چون از دلو آب هنگام کشیدن آب به بالا آب میریزد. مولانا این ریزش آب از دلو را به اشک و چشم تر تشبیه میکند. او میگوید: اگر همانند دولاب نالان گریه کنی و برای او اشک بریزی، در جان تو سبزی و خرمی پدید میآید و شادی معرفت حق و مشاهده حقایق غیبی را ادراک خواهی کرد. «اشک خواهی» یعنی اگر آن زاری، نشان دهنده معرفت را میخواهی باید که رحم آوری بر ناتوانان و اشکباران. این کلام مولانا مضمونی از حدیث است که: «انّمایرحُم الله من عباده الرٌحماء، ارحم مَن فی الارض یرحمک مَن فی السماء؛ همانا خدا به بندگان رحیم و دلسوز، رحم و شفقت میورزد، به زمینیان رحم کن تا آسمانیان به تو رحم کنند.»
یاد خدا مایه آرامش دلها
خداوند در سوره انفال آیات 2 تا 4 می فرماید:إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ2الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ3أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ4 « مؤمنان تنها کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود، دلهایشان ترسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده می شود، ایمانشان افزونتر می گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند. آنها که نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند. آری مؤمنان حقیقی آنها هستند، برای آنان درجاتی - مهم - نزد پروردگارشان است و برای آنها آمرزش و روزی بی نقص و عیب است».
برگزیده تفسیر نمونه، ج2، ص: 130
(آیه 2و3 پنج صفت ویژه مؤمنان: در آیه گذشته به تناسب گفتگویى که در امر غنایم میان بعضى از مسلمانان روى داده بود سخن از تقوا و پرهیزکارى و ایمان به میان آمد، براى تکمیل این موضوع به پنج قسمت از صفات برجسته مؤمنان اشاره کرده که سه قسمت آن، جنبه معنوى و باطنى دارد و دو قسمت آن جنبه عملى و خارجى، سه قسمت اول عبارتند از «احساس مسؤولیت» و«تکامل ایمان»و«توکل» و دو قسمت دیگر عبارتند از «ارتباط با خدا» و «ارتباط و پیوند با خلق خدا».
نخست مىگوید: «مؤمنان تنها کسانى هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دلهاى آنها (به خاطر درک عظمت او و احساس مسؤولیت در پیشگاهش) ترسان مىگردد» (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ).
سپس دومین صفت آنها را چنین بیان مىکند: آنها همواره در مسیر تکامل پیش مىروند و لحظهاى آرام ندارند «و هنگامى که آیات خدا بر آنها خوانده شود بر ایمانشان افزوده مىشود» (وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً).
آنها همچنان مردگان زنده نما در جا نمىزنند و در یک حال رکود و یکنواختى مرگبار نیستند، هر روز که نو مىشود فکر و ایمان و صفات آنها هم نو مىشود.
سومین صفت بارز آنها این است که: «تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکل مىکنند» (وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ).
مفهوم توکل خودسازى و بلند نظرى و عدم وابستگى به این و آن و ژرف نگرى است، استفاده از عالم اسباب جهان طبیعت و حیات، عین توکل بر خداست، زیرا هر تأثیرى در این اسباب است به خواست خدا و طبق اراده اوست. [ نظرات / امتیازها ]
»برگزیده تفسیر نمونه، ج2، ص: 131
4) (آیه - در این آیه موقعیت و مقام والا و پاداشهاى فراوان این گونه مؤمنان راستین را بیان مىکند، نخست مىگوید: «مؤمنان حقیقى تنها آنها هستند» (أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا).
سپس سه پاداش مهم آنها را بیان مىکند: «آنها درجات مهمى نزد پروردگارشان دارند» (لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ).
درجاتى که میزان و مقدار آن تعیین نشده، و همین ابهام دلالت بر فوق العادگى آن دارد.
به علاوه آنها «مشمول مغفرت (و رحمت و آمرزش) او خواهند شد» (وَ مَغْفِرَةٌ). «و روزیهاى کریم (یعنى مواهب بزرگ و مستمر و همیشگى که نقص و عیبى در آن راه ندارد و حد و حسابى براى آن نیست) در انتظارشان مىباشد» (وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ).
یاد خدا در زندگی مؤمن جایگاه ویژه ای دارد و در پرتو آن می تواند به آرامش حقیقی دست یابد. و آرامش در پرتو یاد خدا آنگاه نصیب مؤمن می شود که زمینه قلبی و باطنی آن را فراهم کند یعنی آنچنان دلش را از ناپاکی ها و زشتی ها و کدورت های معنوی پاک کند که بتواند حضور خدا را در دل خود احساس کند. نشانه این پاکی احساس ترس به هنگام شنیدن یاد خداست.اگر انسان به آن مطلوب حقیقی برسد به سعادت حقیقی که سعادت حقیقی اش قهرا آرامش به همان معنای فوق همه چیز است به آرامش حقیقی می رسد.
این است که قرآن می فرماید: « الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله » هدایت یافتگان کسانی هستند که ایمان آوردند و قلبهایشان به ذکر خدا اطمینان پیدا می کند و بعد می فرماید: « الا بذکر الله تطمئن القلوب »(رعد / 28)تنها با یاد خدا قلبها اطمینان و آرامش پیدا می کند. یعنی تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد، یعنی رسیدن به هیچ مطلوبی به انسان آرامش حقیقی نمی دهد، یک آرامش موقت می دهد تا وقتی که خیال می کند به مطلوب حقیقی رسیده است، ولی یک مدتی که فطرتش او را از نزدیکبه وی کرد و او را شناخت و درست درک کرد یک نوع عدم سنخیت میان خود و او درک می کند و حالت بیزاری در او پیدا می شود. تنها حقیقتی که اگر به او برسد دیگر محال است نسبت به او بیزاری پیدا کند خداوند متعال است، و این، زمانی است که قلب انسان به " حقیقت "، به " او "، به " توحید " رسیده باشد. اینکه صاحبان ایمان، از بهترین آرامش و آسایش روانی برخوردارند از آن جهت است که جهان را حکیم و علیم و هدفدار می دانند نه بی هدف.
خداوند به عنوان یک قاعده کلى و اصل جاویدان و فراگیر مى فرماید آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى گیرد( الا بذکر الله تطمئن القلوب). و در آخرین آیه با ذکر سرنوشت و پایان کار افراد با ایمان مضمون آیات قبل را چنین تکمیل مى کند: آنهائى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترین زندگى براى آنهاست و سرانجام کارشان بهترین سرانجامها خواهد بود « الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن ماب، رعد 29 ».بسیارى از مفسران بزرگ کلمه طوبى را مؤنث اطیب دانسته اند که مفهومش بهتر و پاکیزه تر یا بهترین و پاکیزه ترین است، و با توجه به اینکه متعلق آن محذوف است مفهوم این کلمه از هر نظر وسیع و نامحدود خواهد بود، نتیجه ایکه با ذکر جمله طوبى لهم همه نیکیها و پاکیها براى آنان پیش بینى شده است، از همه چیز بهترینش: بهترین زندگى، بهترین نعمتها، بهترین آرامش، بهترین دوستان، و بهترین الطاف خاص پروردگار، همه اینها در گرو ایمان و عمل صالح است، و پاداشى است براى آنها که از نظر عقیده، محکم و از نظر عمل، پاک و فعال و درستکار و خدمتگذارند.
انکسار و رقّت قلب و لطافت روح، از ثمرات ایمان است.دلهای سنگین و قسی از نور ایمان تهی هستند. ازاینروست که در ادعیه شریفه، گریه و خضوع قلبی بسیار مورد تأکید قرارگرفته است. حضرت علی× در انتهای دعای کمیل میفرماید: «ارحم من رأس ماله الرجاء وسلاحه البکاء؛ رحم آر بر کسی که سرمایهای جز امید و سلاحی جز گریه ندارد.» حضرت عیسی(ع) در پاسخ به سؤال حواریون که چه کسی در ملکوت آسمانها والاتر است، فرمود: هر آینه به شما بگویم، تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچک نشوید، هرگز به ملکوت آسمانها داخل نخواهید شد. پس هرکه مانند بچهای کوچک، خود را فروتر سازد، در ملکوت آسمان بزرگتر است.
تا نگرید ابر کی خندد چمن |
|
تا نگرید طفل کی جوشد لبن |
طفل یک روزه همی داند طریق |
|
که بگریم تا رسد دایهْ شفیق |
تو نمیدانی که دایهْ دایگان |
|
کم دهد بیگریه شیر او رایگان |
گفت فلیبکوا کثیرا گوش دار |
|
تا بریزد شیر فضل کردگار |
گریهْ ابر است و سوز آفتاب |
|
استن دنیا همین دو رشته تاب |
گر نبودی سوز مهر و اشک ابر |
|
کی شدی جسم و عرض زفت و سطبر |
کی بدی معمور این هر چار فصل |
|
گر نبودی این تف و این گریه اصل |
د/5 ب/135 ببعد
تا ابر نبارد، چگونه ممکن است چمن شاداب و خرم شود؟ و تا کودک شیرخوار گریه سر ندهد آیا ممکن است که در پستان مادرش شیر به جوشش آید؟ حتی طفل یک روزه نیز راه شیر خوردن را بلد است و با زبان حال میگوید: باید گریه کنم تا دایه مهربان نزد من آید. آیا تو این مطلب را نمیدانی که دایه رایگان، یعنی پروردگار، بدون گریه بندگان، کمتر شیر لطف خود را به آنان مینوشاند؟ این فرموده حق که: «باید بسیار بگریند»، را گوش کن، تا شیر فضل الهی بر تو فرو ریزد. این جمله اشاره دارد به آیه 82 سوره توبه: «فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا جزاء بما کانوا یکسبون»گریه ابر و حرارت خورشید، ستون دنیاست. تو نیز به گریه و سوز قلبی متوسل شو. اگر حرارت آفتاب و بارش ابر نبود چگونه ممکن بود که جوهر و عرض، نشو و نما کند و بزرگ شود. فصول چهارگانه طبیعت سر و سامان پیدا کند؟
سوز مهر و گریهْ ابر جهان |
|
چون همی دارد جهان را خوشدهان |
آفتاب عقل را در سوز دار |
|
چشم را چون ابر اشکافروز دار |
چشم گریان بایدت چون طفل خرد |
|
کم خور آن نان را که نان آب تو برد |
تن چو با برگ است روز و شب از آن |
|
شاخ جان در برگریز است و خزان |
برگ تن بیبرگی جان است زود |
|
این بباید کاستن آن را فزود |
اقرضوا الله قرض ده زین برگ تن |
|
تا بروید در عوض در دل چمن |
قرض ده کم کن از این لقمهْ تنت |
|
تا نماید وجه لا عین رات |
د/5 ب/142 ببعد
حال که حرارت خورشید و بارش ابرهای جهان، کام دنیا را شیرین میکند و موجب رشد و نموّ میشود، تو نیز خورشید عقلت را گرم و فروزان کن و چشمت را مانند ابر گریان بدار. تو باید مانند طفل خردسال، چشمی گریان داشته باشی. نان کمتر بخور، زیرا نان، آبروی تو را میبرد؛ یعنی انسان باید برای ادراک عالم معنا، رنج ببرد و از پروردگار یاری بخواهد و به آبشخور دنیا دل نبندد، چون دل بستن به مظاهر مادی، آبروی انسان را در درگاه حق، خواهد برد. اگر جسم تو هر روز و شب از توشه و آذوقه برخوردار شود، شاخه روح تو دچار برگریزی (پاییز) خواهد شد؛ یعنی جان مانند شاخه درخت است که، وقتی تو گرفتار دنیای مادی میشوی، برگهایش میریزد. مادیات درخت روح را خشک میکند و از باروری میاندازد. طبق حکم «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ» به خداوند قرض نکو دهید. انسان برای نیل به کمالات والای روحی و اخلاقی باید از شهوات نفسانی و لذات جسمانی بگذرد و توانایی جسمی را در راه حق به کار اندازد، تا باطن او شاد شود. به خدا قرض بده و از غذای جسمت بکاه، تا خداوند به تو رخسارهای نشان دهد که هیچ چشمی آنرا ندیده است. منظور عوالم غیبی است، و این سخن اقتباسی است از این حدیث قدسی که پروردگار فرمود: «اعدت لعبادی الصالحین ما لارأت عین ولا اذنسمعت ولاخطر علی قلب بشر؛ برای بندگان نیکوکارم، آنچه را هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده، و بر دلی نگذشته است، فراهم کردهام».
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |