درخواست دعا از دیگران و دعا کردن در حق دیگران ریشه در آموزههای قرآن کریم دارد. از زبان انبیاء در حق پدر و مادر و مؤمنین دعا میشود. این نشانهی آن است که دعا در حق دیگران از اعتبار خاصی برخوردار است. اینکه اولیاء از هم التماس دعا دارند و اینکه حافظ در سیر و سلوک خود از همّت پیران و یاران طلب یاری مینماید از همین منظر قابل بررسی است.
نبی مکرّم اسلام با توجه به حدیث« کانَ یَسْتَفْتِحُ و یَسْتَنْصِرُ بِصَعالیک الْمُسْلِمینَ » از فقیران و درویشان مسلمان درخواست میفرمودهاند. [1]
این تو را باور نیاید، مصطفی |
|
چون ز مسکینان همی جوید دعا؟ |
گر بگویی از پی تعلیم بود |
|
عین تجهیل از چه رو تفهیم بود؟ |
(دفتر ششم، 3-1632)
و اگر میخواهی که خدا به نظر عنایت در تو نگرد بهتر است خود را محبوب دل مؤمنین گردانی که چون خدا به دل اینان نظر کند پرتوی از لطف او به تو نیز برسد. این است که مولوی میگوید اگر نفس تو گرم و گیرا نیست از دم گرم و دل صاف مؤمنین خالص طلب دعا کن.
گر نداری تو دم خوش در دعا |
|
رو دعا میخواه ز اخوان صفا |
(دفتر سوم، 179)
مولوی در بیان امر حق به موسی (ع) که مرا به دهانی خوان که بدان دهان گناه نکردهای، در واقع به دنبال همین موضوع است؛ یعنی دهان دیگران.
گفت ای موسی ز من میجو پناه |
|
با دهانی که نکردی تو گناه |
گفت موسی: من ندارم آن دهان |
|
گفت: ما را از دهان غیر خوان |
از دهان غیر، کی کردی گناه؟ |
|
از دهان غیر بر خوان کای اله! |
آن چنان کنکه دهانها مر تو را |
|
در شب و در روزها آرد دعا |
از دهانی که نکرد دستی گناه |
|
و آن دهان غیر باشد عذر خواه |
یا دهان خویشتن را پاک کن |
|
روح خود را چابک و چالاک کن |
(دفتر سوم، 5-180)
ازدیدگاهمولویدعاکردنبندگاننتیج?ارادهوفرمانخداونداست. خداونددرکتبآسمانی وبهویژهقرآنمجیدبهاینامرفرماندادهاستودرواقعانسانهادعاکردنراازاو آموختهاندوچونارادةخداوندبردعاونیایشبندگانخودتعلّقگرفته،لذادعاکردننشان? اعتقادوایمانافرادبهتأثیرگذاربودنارادةمداومخداونددرهستیاست.
« ادعونیاستجبلکم » مرابهدعابخوانیدتابرایتاناجابتکنم.
ایندعاهمبخششوتعلیمتوست
گرنهدرگلخنگلستانازچهرست؟
(مثنوی،دفتر2،ب2449)
درحقیقت،دعاعملنمودنبهمضموناینآیهقرآناست: «وَقَالَ رَبُّکُمْ اُدْعُونِى اَسْتَجِبْ لَکُمْ »( غافر/ 60.) و پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا [دعاى ] شما را بپذیرم. ،وازتعبیر«ادعونی»مفهوماختصاصاستنباطمیشودیعنیمرابخصوصبخوانیدنهغیرمراونهاغراضوآمالوآرزوهایدنیوی خودتانرا،دراینصورتاستکهقطعاًازپروردگارخودبازبانحاللبیکخواهیدشنید.
بگفته مرحوم همایی : دعااعتقادداشتنبهسریانمداومارادةخداونددرآفرینش،وبهمعنیحاکمیتارادةاوبراسبابوعللمادیاست. ازطرفدیگراقدامبهدعاازآنجاناشیمیشود کهبندهبرعجزودرماندگیخودواقفمیشودآنگاهدستبهدعابرمیداردوبابیانعجزو ناتوانیخودازخداوندمیخواهدکهلطفوعنایتخودراشاملحالاوبگرداند. چنیندعایی کهازسرتسلیموایمانوهمراهبااضطراروتضرّعوزاریاستدرپیشگاهخداوندارجو
قربوالاییداردوخداوندخواست?چنیندعاکنندهایرابرآوردهمیسازد . درواقعدراین حالتمضموناینآی?قرآنبهوقوعمیپیوندد که » :امنیجیبالمضطراذادعاهویکشفالسوء « کیستکهدعایدرماندهراچونبخواندش،اجابتمیکند .[1]
قوم یونس را چو پیدا شد بلا /ابر پر آتش جدا شد از سما
برق می انداخت می سوزید سنگ /ابر می غرید رخ می ریخت رنگ
جملگان بر بامها بودند شب /که پدید آمد ز بالا آن کرب
جملگان از بامها زیر آمدند / سر برهنه جانب صحرا شدند
مادران بچگان برون انداختند / تا همه ناله و نفیر افراختند
از نماز شام تا وقت سحر /خاک می کردند بر سر آن نفر
جملگی آوازها بگرفته شد /رحم آمد بر سر آن قوم لد
بعد نومیدی و آه ناشکفت /اندک اندک ابر وا گشتن گرفت
قصه یونس درازست و عریض /وقت خاکست و حدیث مستفیض
چون تضرع را بر حق قدرهاست / وآن بها که آنجاست زاری را کجاست
هین امید اکنون میان را چست بند / خیز ای گرینده و دایم بخند
که برابر می نهد شاه مجید / اشک را در فضل با خون شهید
(مثنوی،دفتر5،ب1617تا1619)
مولوییکیازاهدافاصلیخلقتانسانرادعاوگریهوزاریبهدرگاهخداوندمیداند. او انسانکاملراکسیمیداندکهوجودارزشمندخودراجزبهوصالدرگاهخداوندنمیفروشد واگرنیازیهمداشتهباشدبرآوردهشدنآنرافقطازخداوندمیخواهد؛لذادرهنگامدعاو رازی،چهرةبندگیوتسلیمانسانوعدمتوجهاوبهقدرتهایمادیبیشترآشکارمیگردد .
درواقعنخستینقدمدردعاکردنشکستنبتوجودخویشتناست. دراینحالتکهبنده وجودخودراتسلیمقدرتوارادةخداوندمیکندوتمشیتامورخودرابهاختیاراومیسپارد لطفوعنایتالهیهماموراوراعهدهدارمیشودوکاراورابهسامانمیرساند. درزیراین شکستگیظاهریدرهنگامدعاقدرتخداوندرونهفتهوباهردعاییلبیکیازسویخداوند همراهگشتهاست.
منغلامآنمسهمتپرست
کوبهغیرکیمیانآردشکست
دستاشکستهبرآوردردعا
سویاشکستهپردفضلخدا
گررهاییبایدتزینچاهتنگ
ایبرادرروبرآذربیدرنگ
(مثنوی،دفتر5،ب492تا494)
ازدیدگاهمولویارزشواجابتدعادررفعگرفتاریبندهیارسیدناوبهآرزوهایدنیوی نیستبلکه هم کلامشدنباخداوندونالیدنبهپیشگاهاوارزشبیشتریازرفعبلاویا کسبنعمتدنیویدارد. چهبسااعطاینعمتیویادفعبلاییکهبندهخواهانآناست سببدلبستگیبیشتراوبهدنیاویاباعثغفلتاوازیادونامخداوندبشودلذاهمینکه بندهتوفیقپیدامیکندکهبهسببنزولبلاازاعتمادبهاسبابوعللدستبرداردوفقط درگاهخداوندراپناهگاهخودبدانداینترکتعلقّاتودعاکردنعالیترینمعنایاجابت دعاست.
ازدیدگاهمولوی،اجابتدعاقبلازدعاکردنرخمیدهد. مفهوماجابت،همانتوفیق دعاپیداکردناستزیرااگرخداوندکسیرافرانخواندهباشداونمیتواندلببهدعابگشاید ودردخودرادرآندرگاهفریادبزندلذاهرگاهکسیشروعبهدعاکردنمیکنددرحقیقت دعایاوپذیرفتهشدهاست. لبیکخداوندقبلازدعایبندهرخمیدهدولبیکاو،بهبنده فرصتدعاکردنمیبخشد. هیچگاهدعایکسیدردرگاهخداوندردنمیشودبلکههمینکه بندهبهاینمرحلهازایمانویقینمیرسدکهارادةخداوندراحاکماصلیهستیمیداندو تصرّفلحظهبهلحظ?ارادةاورادرکائناتنظارهمی کندنفساینعملدرحقیقتهمان اجابتدعاست. بااینتفسیر،مولویهمشانواعتباردیگریبهدعامیبخشدوهمناامیدی راازساحتدعامیزدایدوبارق?امیدرادردلاهلدعازندهنگهمیداردومخاطبانخودرا بااینبیانعاطفیوتفسیرعرفانیدرتداوماعتقادبهدعاوامیدواربودنبهلطفوعنایت الهیخرسندوقانعنگهمیداردوحوزةنگاهوقلمروادراکآنانراوسعتمیبخشدومفهوم تازهایرابهمفهوماجابتدعااضافهمیکند.
بیانعاطفیوتفسیرعارفان?مولویامیدوعشقرابهدلمخاطباناوارمغانمیآوردوهرنوعناامیدیراازسرزمینوجودآناندورمیگرداند. تفسیریهمکهاوازعدماجابت دعایبندهویاطولانیشدنزماناجابتآنارائهمیدهدهمبدیع،همامیدبخشوهم خرسندکنندهاست.
در عدم ما مستحقان کى بدیم که بر این جان و بر این دانش زدیم
اى بکرده یار هر اغیار را وى بداده خلعت گل خار را
خاک ما را ثانیا پالیز کن هیچ نى را بار دیگر چیز کن
این دعا تو امر کردى ز ابتدا ور نه خاکى را چه زهرهى این بدى
چون دعامان امر کردى اى عجاب این دعاى خویش را کن مستجاب
دیده را نادیده خود انگاشتم باز زنبیل دعا برداشتم
اى اخى دست از دعاکردن مدار با اجابت یا رد اویت چه کار
مطابقاینتفسیراگردعایمومندیراجابتمیشودبهمعنیعدمتوجه خداوندبهدعایاونیستبلکهنشانگراشتیاقخداوندبهشنیدندعایاوست. خداوندمشتاق وخریدارآندعاییاستکهازدلشکستهبرمیخیزدلذاحاجتاینبندگانخودرادیرتر برآوردهمیسازدتابیشتربنالندوبرشکوهبارگاهاو بیفزایند. دوماینکهاگرنیازبندهزودتر برآوردهشوداوبازبهدنیادلبستهخواهدشدوازهمنشینیباخالقومعبودخودمحروم خواهدماندپساینعدماجابتدعالطفیازطرفخداونداستکهنصیببندگانخاصاو میشودتابانال?خودهمبهارادهواشتیاقخداوندبهشنیدننال?بندگانخودپاسخداده باشندوهمبهرمندیخودآنانازایندرگاهبیشترشود. پسدیراجابتشدندعانهاز خواریمومنبلکهبهجهتکمالوجمالوجوداوستزیراکهخداوندنمیخواهدچنین بندهایزودترازدرگاهاورویبرگرداندوازرحمتوفیضدرگاهاوبهرةکمتریببرد.
اى بسا مخلص که نالد در دعا تا رود دود خلوصش بر سما
تا رود بالاى این سقف برین بوى مجمر از انین المذنبین
پس ملایک با خدا نالند زار کاى مجیب هر دعا وى مستجار
بندهى مومن تضرع مىکند او نمىداند بجز تو مستند
تو عطا بیگانگان را مىدهى از تو دارد آرزو هر مشتهى
حق بفرماید که نز خوارى اوست عین تاخیر عطا یارى اوست
حاجت آوردش ز غفلت سوى من آن کشیدش موکشان در کوى من
گر بر آرم حاجتش او وا رود هم در آن بازیچه مستغرق شود
گر چه مىنالد به جان یا مستجار دل شکسته سینه خسته گو بزار
خوش همىآید مرا آواز او و آن خدایا گفتن و آن راز او
و آنکه اندر لابه و در ماجرا مىفریباند به هر نوعى مرا
طوطیان و بلبلان را از پسند از خوش آوازى قفس در مىکنند
زاغ را و جغد را اندر قفص کى کنند این خود نیامد در قصص
(مثنوی،دفتر6،ب4219تا4226)
مولویبادومثال،اینامرغیبیوناملموساشتیاقخداوندبهنال?مومنانراعینیو ملموسمیسازد. اومومنانرابهطوطیوبلبل،وخداوندرابهصیادیتشبیهمیکندکهبه جهتخوشآوازیوشیرینسخنی،مومنانرادرپیشگاهخودنگهمیداردوحاجتشانرا برآوردهنمیسازد.
طوطیانوبلبلانراازپسند
ازخوشآوازیقفصدرمیکنند
زاغراوجغدرااندرقفص
کیکننداینخودنیامددرقصص
(مثنوی،دفتر6،ب4225و4226)
اومومنانرابهشاهدوخداوندرابهعاشقتشبیهمیکند. خداوندبابندگانمومنخودبه عشقورزیمشغولاست. اینعاشقدربرآوردننیازیارزیبارویخودتعللمیورزدتاهرچه بیشترازجمالاوبهرهمندشودوسعیمیکندکهمدتایندیداررابابهانههایمختلف طولانیکند. بههمیندلیلگاهیزماناجابتدعایمومنراطولانیمیگرداند:
بیمرادیمومنانازنیکوبد
تویقینمیدانکهبهراینبود
(مثنوی،دفتر6،ب4237)
مولوی درمثنوی معنوی برای مخاطبان زیادی سخن گفته است. امابهترین مخاطب برای مولوی ذات پاک خداوند است. تنهامخاطبی که ازسوز و اشتیاق درونی او آگاه است وسرّدردعشق اورامیداند. اودرهنگام دعاخودرادرحضوربهترین مخاطب خود (خدا وند)احساس میکندلذابهترین،سوزناک ترین وعاشقانه ترین سخنان و مناجات خودرانثار اومیکند واظهارعجزودرماندگی ونیازرادربرابراوبه نهایت میرساند. واین امرازشهودوتجارب روحانی مولوی نشات گرفته است . درسایه این تجربه وشهود، خداوندرابه صورت معشوقی میبیندکه جمال وکمال او بی همتا وشایسته ستایش و عشق ورزی است. ابیات زیرمیتواندمثالی برای گفته های بالاباشدتالحن غم آلود وبیان سوزناک اورادرهنگام مناجات با خداوندنشاندهد:
نالم ایرا ناله هاخوش آیدش
ازدوعالم ناله وغم بایدش
چون ننالم تلخ ازدستان او
چون نیم درحلقه مستان او
ناخوش اوخوش بوددرجان من
جان فدای یاردل رنجان من
عاشقم بررنج خویش ودردخویش
بهرخشنودی شاه فردخویش
(مثنوی،دفتر1،ب1774تا1778)
یکی از بزرگان می گفت (چه نکته خوبی!) ما همیشه وقتی دعا می کنیم به خدا می گوییم خدایا به ما بده، هیچ وقت دعا نمی کنیم خدایا از ما بگیر، در صورتی که ما به این دعا بیشتر احتیاج داریم؛ ما به آن چیزهایی که خدا باید از ما بگیرد بیشتر احتیاج داریم تا آن چیزهایی که بخواهد به ما بدهد. تا اینهایی که از ما باید بگیرد از ما نگیرد هیچ چیز قابل دادن نیست. ما باید بگوییم خدایا این حب جاه و مال را از ما بگیر، این حسادتها را از ما بگیر، این کینه ها و عقده ها را از ما بگیر، این کدورتهای قلبی را از ما بگیر، این پرده ها را از جلو چشم ما بردار؛ این غلها، این غشها، این حقدها، این شکها، این شرکها، این کبرها، این حسدها را از ما بگیر. به این «بگیر»ها بیشتر احتیاج داریم تا به اینکه چه را به ما بده.
آخر تو چه هستی؟ اول حساب کن که چه هستی و چه داری، چه را طلب می کنی و برای کجا طلب می کنی؟ گفت: «آئینه شو، جمال پری طلعتان طلب / جاروب کن توخانه را سپس میهمان طلب»، اول آنچه باید از تو بگیرند آنها را بیرون بریز، آنگاه بگو بده. آن وقت است که دعای تو مستجاب می شود و «بده»ها به اجابت مقرون می شوند.
نکته دیگر که درسی است که امام علی علیه السلام می دهد این است (روحش را عوض می کنم و جمله اش را بعد ترجمه می کنم): هیچ وقت چیزی را بر خدا حتم نکنید، یعنی نگویید خدایا فلان چیز را به هر حال من می خواهم، من کار ندارم حکمت اقتضا می کند یا نه، مصلحت است یا مصلحت نیست، ادب عبودیت اقتضا می کند یا نه، مصلحت است یا مصلحت نیست.
ادب عبودیت اقتضا می کند که انسان از خدا بخواهد. آن کسی که از خدا چیز نمی خواهد او در مقابل خدا انانیت به خرج می دهد. عبودیت اقتضا می کند که انسان همیشه از خداوند چیز بخواهد و وقتی که انسان از خدا چیز می خواهد اول این را باید بخواهد: خدایا این قلب من را هدایت کن که از تو آن چیزی را بخواهد که حکمت و مصلحت است و الا من خیلی اوقات گمراه می شوم، چیزهایی برای خود می خواهم که نباید بخواهم و چه دعای بزرگی است!
در نهج البلاغه خطبه 227 می فرماید:« اَللَّهُمَّ إِنَّکَ آنَسُ اَلْآنِسِینَ لِأَوْلِیَائِکَ وَ أَحْضَرُهُمْ بِالْکِفَایَةِ لِلْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ تُشَاهِدُهُمْ فِی سَرَائِرِهِمْ وَ تَطَّلِعُ عَلَیْهِمْ فِی ضَمَائِرِهِمْ وَ تَعْلَمُ مَبْلَغَ بَصَائِرِهِمْ فَأَسْرَارُهُمْ لَکَ مَکْشُوفَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَیْکَ مَلْهُوفَةٌ إِنْ أَوْحَشَتْهُمُ اَلْغُرْبَةُ آنَسَهُمْ ذِکْرُکَ وَ إِنْ صُبَّتْ عَلَیْهِمُ اَلْمَصَائِبُ لَجَئُوا إِلَى اَلاِسْتِجَارَةِ بِکَ عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ اَلْأُمُورِ بِیَدِکَ وَ مَصَادِرَهَا عَنْ قَضَائِکَ اَللَّهُمَّ إِنْ فَهِهْتُ عَنْ مَسْأَلَتِی أَوْ عَمِیتُ عَنْ طِلْبَتِی فَدُلَّنِی عَلَى مَصَالِحِی وَ خُذْ بِقَلْبِی إِلَى مَرَاشِدِی فَلَیْسَ ذَلِکَ بِنُکْرٍ مِنْ هِدَایَاتِکَ وَ لاَ بِبِدْعٍ مِنْ کِفَایَاتِکَ اَللَّهُمَّ اِحْمِلْنِی عَلَى عَفْوِکَ وَ لاَ تَحْمِلْنِی عَلَى عَدْلِکَ »خدایا توبا دوستانت ازهمه انس گیرنده تری،و برطرف کننده نیازهای توکل کنندگانی ؛ بر اسرار پنهانشان آگاه، وبه آنچه دردل دارند آشنائی، و از دیدگاه های آنان با خبر و رازشان نزد تو آشکار و دلهاشان درحسرت دیدار تو داغداراست . اگرتنهایی و غربت به وحشتشان اندازد، یاد تو آرامشان می کند. اگر مصیبت ها برآنان فرودآید، به تو پناه می برند، و روی به درگاه تو دارند، زیرا می دانند که سر رشته کارها به دست توست،وهمه کارها از خواست تو نشأت می گیرد. خدایا اگر برای خواستن در مانده شوم،یاراه پرسیدن را ندانم،تو مرا به اصلاح کارم راهنمائی فرما وجانم را به آنچه مایه رستگاری من است، هدایت کن، که چنین کاری از راهنمایی های تو بدور، وازکفایت های تو ناشناخته نیست. خدایا مرابابخشش خود بپذیر، وباعدل خویش،بامن رفتار مکن!.
خدایا اگر از مطلوب واقعی خودم کور شدم، چشمهایم آن مطلوبهای واقعی خودم را ندید و چیزهایی را دید که اصلا نباید من به اینها توجه کنم، خدایا اولین دعای من این است که با آن لطف و کرم خودت دست به قلب من بینداز و دل مرا هدایت کن که بفهمم چه بخواهم، مرا به مصالح خودم راهنمایی کن. این قلب من را بگیر و به سوی رشدش و آنچه که صلاح و هدایت و راهش است راهنمایی بفرما.از کرم تو و از لطف عمیم تو اینها عجیب و چیز تازه ای نیست؛ یعنی تو چقدر لطف داری که بسیاری از اوقات اصلا قلب من را خودت هدایت کرده ای که من چه از تو بخواهم، اینها هم جزء لطفهای توست.
در دعای رجب می خوانیم: «یا من ارجوه لکل خیر و آمن سخطه عند کل شر؛ ای خدایی که برای رسیدن به هر چیزی به او امیدوارم و از خشم او در برابر هر بدی در امانم» تا آنجا که می گوییم: «یا من یعطی الکثیر بالقلیل» ای خدایی که رحمت و نعمت بسیار را می دهی در مقابل عمل کم. «یا من یعطی من سئله ای» خدایی که عنایت می کنی به هر که از تو بخواهد ولو عملی هو نداشته باشد؛ معاوضه عمل هم نیست. «یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه» ای خدایی که اعطا می کنی و رحمت می کنی به بنده ای که حتی از تو نخواسته و تو را نمی شناسد. «تحننا منه و رحمة» از بس تو به بندگان خودت لطف و تحنن و رأفت و رحمت داری!
یکی از شرایط دعا – که شرایط زیاد دارد – همین ایمان به لطف عمیم پروردگار است و اینکه رحمت پروردگار بی منتهاست و اینکه انسان هر اندازه عاصی و گنهکار باشد اگر به مانند یک بنده تائب و بازگشت کننده و مقر به معصیت و بنده ای که تصمیم گرفته است دیگر نافرمانی نکند به درگاه الهی قدم بگذارد محال و ممتنع است که پروردگار او را از در خانه خودش دور کند.
محمدرضا افضلی تحصیل کرده درحوزه معارف، پژوهشگر ونویسنده کتاب معارف مثنوی، سروش آسمانی در4جلد(شرح موضوعی مثنوی)، درمحضر مولانادر6جلد(شرح کامل مثنوی معنوی)، شرح لبّ اللباب مثنوی در2جلد،دانشنامه عزالی در4جلد .... |